رحیم زارع در گفتوگو با جمهوریت: بانکها پاسخگوی خسارت مردم باشند؛ چرا کسی مسئولیت اختلالهای بانکی را نمیپذیرد
میراث فرهنگی، زبان رسای ایران در گفتوگوهای جهانی
گردهمایی ملی مدیران روستایی کشور با تمرکز بر اصلاح حکمرانی و توانمندسازی اقتصاد روستاها به کار خود پایان داد
وقتی نهادها میسوزند؛ انسانها در آتش زاگرس قربانی میشوند
آقای بیژن عبدالکریمی! چرا دیدگاههای شما را فقط جناح راست دوست دارد؟
پاسخ روزنامه جمهوری اسلامی به کسانی که می گویند چون امریکا قابل اعتماد نیست نباید مذاکره کرد
روزنامه اطلاعات: خونخواهی و انتقام از دشمن حق ماست اما این موضوع نباید به اختلاف در جامعه منجر شود/خون شهیدان پای یک جناح خاص ریخته نشده
حسین شریعتمداری: ایران نباید با ترامپ مذاکره کند؛ باید عده ای از نمایندگان کنگره جایگزین او شوند
با جدیتر شدن فشارهای معیشتی و استمرار تورم در کالاهای اساسی، سیاست «کالابرگ» بار دیگر به یکی از محورهای اصلی گفتوگوی اقتصادی دولت و جامعه تبدیل شده است؛ سیاستی که حالا بنا به اعلام وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، قرار است ۸۰ میلیون ایرانی را پوشش دهد و تنها دهک بالای درآمدی از آن کنار گذاشته شود. اما کالابرگ دقیقاً چیست، چه سابقهای در اقتصاد ایران دارد، تا چه اندازه مؤثر بوده و برای اثربخشی بیشتر آن چه الزاماتی پیش روی دولت و دستگاههای اجرایی، بهویژه وزارت جهاد کشاورزی قرار دارد؟
در پی افزایش فشارهای اقتصادی و نوسانات ارزی، موجی از اعتراضات صنفی و معیشتی در برخی شهرهای کشور شکل گرفت؛ اعتراضاتی که برخلاف فضاسازیهای بیرونی، عمدتاً مسالمتآمیز، صنفی و مبتنی بر مطالبات اقتصادی بود. همزمان، مواضع مقامات ارشد کشور ـ از رئیسجمهور و رئیس مجلس تا دادستان کل ـ نشان داد که رویکرد رسمی نظام، تفکیک «اعتراض قانونی» از «اغتشاش» و تأکید بر شنیدن صدای مردم است. اما پرسش اصلی اینجاست: اعتراض قانونی در جمهوری اسلامی چه تعریفی دارد؟ مرز آن با ناامنی کجاست؟ و دولت چگونه میتواند بدون امنیتیسازی، مطالبات اقتصادی را پاسخ دهد؟
در روزهایی که قیمت دلار، طلا و سکه هر روز رکورد تازهای میزند، تورم سفرهی خانوارها را کوچکتر کرده و نااطمینانی اقتصادی به اوج رسیده، یکی از طراحان اصلی «قانون حجاب» مدعی است مردم حاضرند گرانی و سختی معیشت را تحمل کنند، اما بیحجابی را نه. اظهاراتی که نهتنها با واقعیت زندگی روزمرهی بخش بزرگی از جامعه همخوان نیست، بلکه پرسشهای جدی دربارهی خاستگاه اجتماعی، اولویتهای نمایندگی و کارکرد مجلس در مواجهه با بحرانهای اصلی کشور ایجاد میکند.
بحران آب در ایران به مرحله هشدار مطلق رسیده است؛ تا جایی که رئیسجمهور از احتمال «تخلیه تهران یا برخی شهرهای بزرگ» سخن گفته و همزمان، آب در بسیاری از مناطق کشور ـ بهویژه تهران ـ بهصورت نوبتی قطع میشود. اما در حالی که از مردم خواسته میشود کمتر مصرف کنند، آمارها نشان میدهد تا ۳۰ الی ۳۵ درصد آب شرب کشور، پیش از رسیدن به خانهها، در شبکهای فرسوده هدر میرود؛ هدررفتی که هزینه آن نه از جیب مدیران، بلکه از زندگی روزمره مردم پرداخت میشود.
پژوهشهای تازه در حوزه کار و تأمین اجتماعی نشان میدهد برخلاف تصورات رایج، نسل زد یا همان دهههشتادیها نهتنها کمکار نیستند، بلکه در بسیاری موارد ساعات کاری بیشتری نسبت به نسلهای قبل دارند. با این حال، آنها علاقهای به «کارمندی کلاسیک» ندارند؛ نه ساعت کاری ثابت، نه ساختار سلسلهمراتبی خشک و نه وابستگی بلندمدت به یک سازمان. این تفاوت بنیادین، پرسشهای مهمی را پیشروی بازار کار، نظام آموزشی، سیاستگذاران و حتی خانوادهها قرار داده است: نسل زد چگونه به کار، معیشت و آینده نگاه میکند و چگونه باید با آن مواجه شد؟
افزایش افسارگسیخته و مداوم قیمت لبنیات و مواد پروتئینی، دیگر یک «نوسان بازار» یا «مشکل مقطعی» نیست؛ این روند به بحرانی تمامعیار علیه سلامت عمومی تبدیل شده است. در حالی که دستمزد کارگران و حقوقبگیران حداقلی ماههاست زیر خط معیشت متوقف مانده، قیمت شیر، گوشت و مرغ بیوقفه بالا میرود و سیاستگذاران یا نظارهگرند یا سکوت را ترجیح میدهند. نتیجه روشن است: حذف پروتئین از سفره مردم و تولید نسلی با بدنهای ضعیف و آیندهای پرهزینه.
آمارها تکاندهندهاند؛ تجرد قطعی در ایران طی چهار دهه گذشته حدود ۷ برابر شده است. پدیدهای که در سطح فردی میتواند «انتخابی آزاد» تلقی شود، اما وقتی به یک روند فراگیر جمعیتی تبدیل میشود، پیامدهایی عمیق برای اقتصاد، ساختار خانواده، بازار کار و آینده جمعیت کشور به همراه دارد. گزارش پیشرو، با تکیه بر دادههای رسمی و تحلیلهای جامعهشناختی، به واکاوی ابعاد پنهان و آشکار تجرد قطعی در ایران میپردازد.
پس از انتشار گزارش جمهوریت درباره موانع قانونی ادامه فعالیت علیرضا زاکانی در شهرداری تهران، حالا ابعاد تازهای از ماجرا در حال روشن شدن است؛ ابعادی که نشان میدهد مسئله فقط «ماندن یا رفتن» نیست، بلکه تلاش برای تغییر قواعد بازی به نفع یک فرد و پیوند خوردن مدیریت شهری با پروژههای سیاسی آینده، به محور اصلی انتقادات تبدیل شده است. اظهارات جدید اعضای شورای شهر تهران، این پرسش را جدیتر از همیشه مطرح کرده است: آیا قانون قرار است برای زاکانی تغییر کند؟
تهران تا امروز فقط یک روز هوای پاک را تجربه کرده است؛ آماری تلخ که در کنار تعطیلیهای پیدرپی مدارس، دانشگاهها و ادارات، تصویری روشن از شکست سیاستگذاری در حوزه انرژی و محیط زیست ارائه میدهد. این در حالی است که رئیسجمهور و اعضای دولت بارها وعده داده بودند با حل بحران گاز، پرونده مازوتسوزی بسته خواهد شد و سلامت مردم در اولویت قرار میگیرد. اما واقعیت امروز پایتخت و بسیاری از کلانشهرهای کشور، چیز دیگری میگوید: بازگشت گسترده به مازوت، آلودگی بیسابقه هوا و فقدان هرگونه برنامه عملیاتی روشن برای خروج از بحران.
اعلام نرخهای جدید ارز در تالارهای مختلف مرکز مبادله، بار دیگر واقعیتی قدیمی اما حلنشده را عیان کرد؛ اقتصاد ایران همچنان گرفتار چرخه معیوب ارز چندنرخی است. بانک مرکزی میگوید راهاندازی تالارهای اول، دوم و سوم با هدف «مدیریت بازار» و «واقعیسازی قیمتها» انجام شده، اما شواهد نشان میدهد این سیاست نهتنها ثبات ایجاد نکرده، بلکه با ارسال سیگنالهای متناقض، نوسان را تشدید کرده و فشار مضاعفی بر کالاهای اساسی و معیشت مردم وارد آورده است. در بازاری که هر روز نرخ جدیدی اعلام میشود، اعتماد، پیشبینیپذیری و امنیت اقتصادی بیش از پیش تضعیف شدهاند.