رحیم زارع در گفتوگو با جمهوریت: بانکها پاسخگوی خسارت مردم باشند؛ چرا کسی مسئولیت اختلالهای بانکی را نمیپذیرد
میراث فرهنگی، زبان رسای ایران در گفتوگوهای جهانی
گردهمایی ملی مدیران روستایی کشور با تمرکز بر اصلاح حکمرانی و توانمندسازی اقتصاد روستاها به کار خود پایان داد
وقتی نهادها میسوزند؛ انسانها در آتش زاگرس قربانی میشوند
آقای بیژن عبدالکریمی! چرا دیدگاههای شما را فقط جناح راست دوست دارد؟
پاسخ روزنامه جمهوری اسلامی به کسانی که می گویند چون امریکا قابل اعتماد نیست نباید مذاکره کرد
روزنامه اطلاعات: خونخواهی و انتقام از دشمن حق ماست اما این موضوع نباید به اختلاف در جامعه منجر شود/خون شهیدان پای یک جناح خاص ریخته نشده
حسین شریعتمداری: ایران نباید با ترامپ مذاکره کند؛ باید عده ای از نمایندگان کنگره جایگزین او شوند
اگر برنامه هفتم با منطق پساجنگ بازآرایی شود، میتواند زمینهساز حکمرانی منسجمتر و جامعهای امیدوارتر شود.
یک عکس، گاهی از دهها گزارش رسمی گویاتر است. تصویری که از دیدار رئیس دانشگاه صنعتی شریف و رئیس ستاد اجرایی فرمان امام منتشر شد، در نگاه نخست یک ملاقات اداری معمولی به نظر میرسد؛ اما واکنش گستردهای که در فضای عمومی برانگیخت، نشان داد مسئله فراتر از یک دیدار تشریفاتی است. برای بسیاری از مخاطبان، این تصویر یادآور واقعیتی تلخ بود؛ واقعیتی که سالهاست در سکوت شکل گرفته است: کوچک شدن تدریجی دانشگاه در ساختار قدرت ایران و تنزل جایگاه نهادی که زمانی قرار بود موتور توسعه کشور بود
در روزهایی که هجمههای سنگین علیه رستم قاسمی جریان داشت، کمتر کسی به این جمله او توجه میکرد: «من در جنگ بزرگ اقتصادی آبرویم را گذاشتم؛ همانطوری که در جنگ، جانم را گذاشتم.»
یک جمله کافی بود تا فضای سیاسی کشور دوباره ملتهب شود؛ «سه روز فرصت دارد بگوید غلط کردم…». سخنان تند سعید حدادیان علیه محمدجواد ظریف، از تهدید به رفتن مقابل منزل او تا درخواست ورود دستگاه قضایی، تنها یک واکنش احساسی نبود؛ جرقهای بود بر انبار باروتِ جدال قدیمی بر سر مرز نقد، وحدت ملی و مسئولیت در شرایط بحران. حالا پرسش این است: این ادبیات به انسجام کمک میکند یا شکاف را عمیقتر میسازد؟
در میانه التهابهای سیاسی و نظامی اخیر، صدایی از لسآنجلس برخاست که کمتر کسی انتظارش را داشت. قیصر، خواننده ایرانی مقیم آمریکا، نهتنها سکوت نکرد بلکه با لحنی صریح از «ایرانی بودن» گفت؛ از تغییری که بهزعم او در نگاه اطرافیانش ایجاد شده و از افتخاری که با هر بار گفتنِ «من ایرانیام» در دلش زنده میشود.
در حالی که منطقه وارد تنشهای فزاینده شده، روایت رسمی برخی رسانههای غربی—بهویژه بازتابهای نزدیک به دونالد ترامپ تلاش دارد میدان درگیری را به چند گزاره ساده تقلیل دهد: «تهدید در خلیج فارس» یا «ریسک اختلال در انرژی». اما آنچه در لایههای عمیقتر تحولات دیده میشود، نشانههایی از یک بازی پیچیدهتر قدرت است؛ جایی که «شلیک نکردن» خود به ابزار بازدارندگی تبدیل میشود.
در جریان حمله هوایی آمریکا و رژیم صهیونیستی در روز شنبه نهم اسفندماه، دفتر علی لاریجانی مشاور رهبر انقلاب هدف قرار گرفت؛ حملهای که به شهادت سه تن از مسئولان و کارکنان این دفتر انجامید. دکتر لاریجانی در لحظه وقوع حمله در محل حضور نداشت.
در حالی که ترامپ بار دیگر از احتمال هدف قرار دادن زیرساختهای برق ایران سخن گفته، تهران بهصراحت هشدار داده است که هرگونه حمله به شبکه انرژی کشور، با پاسخ متقابل علیه زیرساختهای برق منطقه و تمامی کشورهایی مواجه خواهد شد که آمریکا از خاک آنها برای اقدام نظامی استفاده میکند. این در حالی است که برخلاف برخی همسایگان که برقشان عمدتاً بر دوش یک یا چند نیروگاه بزرگ متمرکز است، شبکه برق ایران بر پایه دهها نیروگاه کوچک و متوسطِ پراکنده و ساختار حلقهایِ بههمپیوسته طراحی شده؛ معماریای که آسیبپذیری را کاهش میدهد و «زدن یک نیروگاه» را الزاماً به معنای خاموشی سراسری نمیکند. مقایسه فنی نشان میدهد در سناریوی جنگ زیرساختی، آنهایی که تولید برق متمرکزتری دارند، در معرض ریسک بالاتری قرار میگیرند.
با اعلام ضربالاجل ۴۸ ساعته از سوی ترامپ برای حمله به زیرساختهای انرژی و برق ایران در صورت باز نشدن تنگه هرمز، بحران وارد مرحلهای بیسابقه شده است؛ مرحلهای که دیگر صرفاً تقابل نظامی نیست، بلکه مصداق عینی «بازی جوجه» در نظریه بازیهاست—جایی که هر طرف میکوشد با تعهدسازی حداکثری، طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند، اما اگر هیچکدام فرمان را نچرخانند، برخورد میتواند کل منطقه را در خاموشی و بیثباتی فرو ببرد.
در میانه روزهایی که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، معادلات امنیتی و اقتصادی منطقه را دستخوش تغییر کرده، نام مهرداد بذرپاش بیش از دیگر چهرههای سیاسی در میدان و رسانه به چشم میخورد. وزیر سابق راه و شهرسازی و عضو پیشین هیئترئیسه مجلس، طی دو هفته گذشته تقریباً هر شب در یکی از میادین اصلی تهران میان مردم حاضر شده و همزمان با سلسله توییتها و یادداشتهای تحلیلی، تلاش کرده روایت خود از «ابتکار تنگه هرمز» را به افکار عمومی داخلی و خارجی منتقل کند.
آیا تصرف یک جزیره ۳۰ کیلومتر مربعی میتواند معادله یک جنگ را تغییر دهد؟ در نگاه نخست، قطع شاهرگ صادرات نفت ایران اقدامی تاکتیکی و سریع به نظر میرسد؛ اما در منطق ژئواکونومیک امروز، حمله به جزیره خارک نه پایان جنگ، بلکه آغاز دومینویی است که میتواند بازار انرژی، اقتصاد غرب و توازن قدرت جهانی را به لرزه درآورد. این یادداشت توضیح میدهد چرا در عصر جنگهای نامتقارن، جغرافیا از فناوری پیشی گرفته و چگونه یک گلوگاه انرژی میتواند قدرتمندترین ارتشها را با هزینهای غیرقابل مهار روبهرو کند.
وقتی مجله معتبر آمریکایی آتلانتیک از «طرح الف» دونالد ترامپ برای ایران پرده برداشت، یک پرسش اساسی شکل گرفت: آیا واشنگتن واقعاً تصور میکرد با یک ضربه سخت، ساختار سیاسی ایران فرو میپاشد و قدرت به دولتی مورد نظر آمریکا منتقل میشود؟ روایت منتشرشده، تصویری از یک محاسبه بزرگ – و شاید یک خطای بزرگتر – ارائه میدهد؛ طرحی که بر اساس آن قرار بود «ضربه»، «فرار» و سپس «واگذاری قدرت» رخ دهد. اما اگر این سناریو محقق نمیشد، چه میشد؟ پاسخ آتلانتیک تکاندهنده است: ظاهراً طرح ب وجود نداشت.
تحولات اخیر در تنگه هرمز، نهتنها صحنه میدانی جنگ را دگرگون کرده، بلکه اقتصاد جهانی را نیز وارد مرحلهای تازه از بیثباتی کرده است. پاسخهای نظامی ایران به حملات آمریکا و اسرائیل، تهدید مسیرهای صادرات انرژی و افزایش ریسک کشتیرانی، بهسرعت بازارهای مالی را متأثر کرد؛ تا جایی که شاخصهای سهام در آمریکا و اروپا یکی از منفیترین روزهای خود را ثبت کردند. در این میان، تنگه هرمز از یک «گذرگاه انرژی» به یک اهرم راهبردی چندبعدی تبدیل شده است؛ اهرمی که هم بر قیمت نفت اثر میگذارد، هم بر بازار کود و مواد غذایی، و هم بر معادلات سیاسی داخل آمریکا.
جزیرهای کوچک در شمال خلیج فارس، بار دیگر به کانون بزرگترین تنش ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شده است؛ خارک، همان نقطهای که شریان اصلی صادرات نفت ایران از آن عبور میکند. حمله اخیر آمریکا و اسرائیل به این جزیره، فقط یک اقدام نظامی نبود؛ پیامی بود که مستقیماً بازار انرژی، امنیت دریایی و معادلات جنگ را هدف گرفت
افزایش ناگهانی قیمت نفت در پی جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل، بازار جهانی انرژی را به لرزه انداخته است. نرخ معامله نفت عمان به ۱۳۵ دلار در هر بشکه رسیده؛ رقمی که نهتنها بالاتر از میانگین سالهای اخیر است، بلکه نشانهای از ورود بازار به مرحلهای بحرانی محسوب میشود. در چنین فضایی، آمریکا با صدور مجوزی ۳۰ روزه به کشورها اجازه داده نفت و فرآوردههای نفتی روسیه را که در دریا سرگردان است خریداری کنند. اقدامی که از نگاه واشنگتن برای «ایجاد ثبات» انجام شده، اما از منظر تحلیلگران، بیش از آنکه راهحل باشد، مُسکّنی کوتاهمدت است