تاریخ : جمعه, ۱۲ تیر , ۱۴۰۵ Friday, 3 July , 2026
1
وقتی فرمان کنده و از ماشین بیرون انداخته می‌شود

ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته ترامپ و بازی خطرناک «جوجه» در خلیج فارس؛ کدام طرف اول منحرف می‌شود؟

  • کد خبر : 269143
  • ۰۳ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۸
ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته ترامپ و بازی خطرناک «جوجه» در خلیج فارس؛ کدام طرف اول منحرف می‌شود؟
با اعلام ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته از سوی ترامپ برای حمله به زیرساخت‌های انرژی و برق ایران در صورت باز نشدن تنگه هرمز، بحران وارد مرحله‌ای بی‌سابقه شده است؛ مرحله‌ای که دیگر صرفاً تقابل نظامی نیست، بلکه مصداق عینی «بازی جوجه» در نظریه بازی‌هاست—جایی که هر طرف می‌کوشد با تعهدسازی حداکثری، طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند، اما اگر هیچ‌کدام فرمان را نچرخانند، برخورد می‌تواند کل منطقه را در خاموشی و بی‌ثباتی فرو ببرد.

جمهوریت –   تحریریه بین الملل : بازی جوجه در خلیج فارس | تحلیل راهبردی ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته و منطق تعهد در نظریه بازی‌ها

در پایان هفته سوم بحران، معادله از سطح تقابل نظامی به سطح «تعامل راهبردی با ریسک بالا» ارتقا یافت. دونالد ترامپ رئیس‌جمهور ایالات متحده، پس از مجموعه‌ای از مواضع متناقض—از پیام خطاب به ملت ایران با این مضمون که «کمک در راه است» تا تهدید به اقدام سخت—در پیامی ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته‌ای اعلام کرد: در صورت باز نشدن تنگه هرمز، ایالات متحده مراکز تولید انرژی و زیرساخت‌های برق ایران را هدف قرار خواهد داد و «از بزرگ‌ترین‌ها آغاز می‌کند».

پاسخ تهران نیز در چارچوبی صریح و حداکثری تنظیم شد. سخنگوی قرارگاه خاتم‌الانبیاء اعلام کرد در صورت حمله به زیرساخت‌های حیاتی ایران، مراکز فناوری، آب‌شیرین‌کن‌ها و نیروگاه‌های برق در کشورهای منطقه که میزبان پایگاه‌های آمریکا هستند—و نیز در اسرائیل—اهداف مشروع تلقی خواهند شد. هم‌زمان محمدباقر قالیباف از «سخت‌ترین حملات» سخن گفت و پیش‌تر نیز علی لاریجانی هشدار داده بود که چنین روندی می‌تواند منطقه را در خاموشی فرو برد. گزارش وال استریت ژورنال نیز حاکی از آن بود که برخی دولت‌های عربی حاشیه خلیج فارس از واشنگتن خواسته‌اند از این سناریو پرهیز کند، زیرا پیامدهای آن می‌تواند برای زیرساخت‌ها و اقتصاد منطقه جبران‌ناپذیر باشد.

این وضعیت را نمی‌توان صرفاً در چارچوب تهدید و پاسخ تفسیر کرد؛ بلکه باید آن را در قالب «بازی جوجه» در نظریه بازی‌ها و مفاهیم پیشرفته بازدارندگی تحلیل نمود.

۱. بازی جوجه؛ ساختار، تعادل‌ها و منطق تعهد

بازی جوجه (Chicken Game) مدلی از بازی‌های غیرهمکارانه با دو تعادل نش (Nash Equilibrium) است که در آن هر بازیگر ترجیح می‌دهد دیگری عقب‌نشینی کند، اما اگر هیچ‌یک عقب ننشیند، نتیجه برای هر دو فاجعه‌بار است. ساختار پرداخت‌ها چنین است:

  • بهترین حالت برای هر بازیگر: ایستادگی خود + عقب‌نشینی طرف مقابل
  • دومین حالت: عقب‌نشینی متقابل
  • بدترین حالت: ایستادگی متقابل (برخورد)

در چنین بازی‌ای، مسئله اصلی «اعتبار تهدید» (Credible Commitment) است. توماس شلینگ در نظریه بازدارندگی نشان می‌دهد که برنده بالقوه کسی است که بتواند به‌طور باورپذیر نشان دهد گزینه عقب‌نشینی را از دست داده است؛ یعنی تعهد خود را «غیرقابل بازگشت» سازد.

نمونه کلاسیک، انداختن فرمان خودرو به بیرون است: سیگنالی پرهزینه که نشان می‌دهد بازیگر دیگر امکان انحراف مسیر ندارد. این همان منطق «سیگنال‌دهی پرهزینه» (Costly Signaling) است که در اقتصاد سیاسی و روابط بین‌الملل کاربرد گسترده دارد.

۲. ضرب‌الاجل ۴۸ ساعته؛ ابزار تعهدسازی یا افزایش ریسک؟

اعلام ضرب‌الاجل زمانی، در ادبیات راهبردی، ابزار افزایش «شدت تهدید» و کاهش دامنه مانور طرف مقابل است. محدود کردن افق زمانی تصمیم، هزینه تعلل را بالا می‌برد و بازی را از حالت مذاکره به حالت بحران نزدیک می‌کند.

اما این ابزار تنها زمانی کارآمد است که تهدید از نظر طرف مقابل «باورپذیر» باشد. تناقض پیام‌ها—از دعوت به کمک تا تهدید به هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی—می‌تواند اعتبار سیگنال را تضعیف کند و وارد حوزه‌ای شود که در نظریه بحران به آن «شکاف اعتبار» (Credibility Gap) گفته می‌شود. در چنین شرایطی، احتمال سوءمحاسبه افزایش می‌یابد؛ زیرا طرف مقابل ممکن است تهدید را بلوف بداند یا برعکس، آن را نشانه‌ای از بی‌ثباتی تصمیم‌گیری ارزیابی کرده و برای بدترین سناریو آماده شود.

۳. پاسخ ایران؛ گسترش دامنه بازی و تغییر ماتریس پرداخت

واکنش تهران را می‌توان تلاشی برای تغییر «ماتریس پرداخت» بازی دانست. اگر تهدید آمریکا معطوف به زیرساخت‌های انرژی ایران است، پاسخ ایران بر گسترش دامنه اهداف به کل منطقه متمرکز است؛ یعنی تبدیل بازی دوطرفه به بازی چندبازیگری با هزینه‌های سرریز (Negative Externalities).

در این چارچوب، هرگونه حمله به زیرساخت‌های ایران، هزینه‌ای تصاعدی برای بازیگران ثالث—کشورهای عربی، شرکت‌های چندملیتی و حتی مصرف‌کنندگان جهانی—ایجاد می‌کند. این دقیقاً همان چیزی است که نظریه «بازدارندگی از طریق تنبیه» (Deterrence by Punishment) توصیف می‌کند: افزایش هزینه‌های بالقوه تا سطحی که اقدام اولیه فاقد توجیه عقلانی شود.

۴. زیرساخت‌های حیاتی و بازدارندگی شبکه‌ای

تحول مهم در این بحران، انتقال مرکز ثقل بازدارندگی از اهداف نظامی کلاسیک به زیرساخت‌های حیاتی است. در دوران جنگ سرد، مفهوم «نابودی متقابل تضمین‌شده» (MAD) بر پایه توان هسته‌ای شکل گرفت. امروز اما با نوعی «نابودی متقابل زیرساختی» مواجه‌ایم؛ جایی که نیروگاه‌ها، آب‌شیرین‌کن‌ها، پالایشگاه‌ها و شبکه‌های انتقال برق به عناصر کلیدی بازدارندگی تبدیل شده‌اند.

در نظریه شبکه‌ها، زیرساخت‌های حیاتی «گره‌های با درجه مرکزی بالا» (High Centrality Nodes) هستند. اختلال در این گره‌ها، کل سیستم را دچار فروپاشی عملکردی می‌کند. تهدید به هدف قرار دادن این گره‌ها، در واقع تهدید به فروپاشی شبکه اقتصادی–اجتماعی است.

۵. نقش بازیگران ثالث؛ از بازی دوطرفه به بحران سیستمیک

ورود بازیگران ثالث—کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اسرائیل، بازار جهانی انرژی—بازی را از ساختار ساده جوجه خارج کرده و به «بازی چندسطحی» (Multi-level Game) تبدیل می‌کند. در چنین بازی‌ای، هر اقدام می‌تواند اثرات زنجیره‌ای ایجاد کند.

درخواست برخی دولت‌های عربی از واشنگتن برای پرهیز از تشدید بحران، نشانه‌ای از افزایش هزینه‌های ادراک‌شده است. در نظریه بازی‌ها، وقتی هزینه برخورد برای بازیگران ثالث از منافع بالقوه بازیگر اصلی بیشتر شود، فشار برای میانجیگری یا کاهش تنش افزایش می‌یابد.

۶. عقلانیت راهبردی یا منطق تصاعد؟

بر اساس تحلیل نظری، هر دو طرف در حال ارسال سیگنال‌های تعهد هستند؛ هر دو می‌کوشند نشان دهند عقب‌نشینی برایشان دشوار یا ناممکن است. اما بازی جوجه، ذاتاً بازی‌ای با ریسک بالای تصادف است. اگر هیچ کانال معتبری برای «خروج آبرومندانه» باقی نماند، تعادل به سمت برخورد میل می‌کند.

در چارچوب عقلانیت راهبردی، هدف از تهدید نه اجرای آن، بلکه واداشتن طرف مقابل به بازنگری در محاسبات است. اما اگر سیگنال‌ها بیش از حد تند و متناقض شوند، بازی وارد فاز «تصاعد ناخواسته» (Inadvertent Escalation) می‌شود؛ جایی که کنشگران بیش از آنکه کنترل بازی را در دست داشته باشند، اسیر منطق آن می‌شوند.

اکنون خلیج فارس در چنین نقطه حساسی ایستاده است:

تعهدسازی‌های پرهزینه در برابر تعهدسازی‌های متقابل.

افزایش دامنه اهداف در برابر افزایش دامنه تهدید.

و پرسشی بنیادین در قلب نظریه بازی‌ها:

کدام بازیگر پیش از رسیدن به نقطه برخورد، راهی برای بازتعریف بازی خواهد یافت؟

پاسخ این پرسش، نه‌تنها سرنوشت این بحران، بلکه الگوی بازدارندگی در نظم متحول جهانی را تعیین خواهد کرد.

بیشتر بخوانید:

 

لینک کوتاه : https://jomhouriat.ir/?p=269143

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0