جمهوریت – تحریریه سیاسی: نیویورک برای رؤسای جمهور ایران فقط یک مقصد در تقویم دیپلماسی نیست؛ یک تریبون است. تریبونی که هر سال در هفتههای پایانی شهریور، نگاه بسیاری از پایتختهای جهان را به خود جلب میکند و رئیسجمهور ایران نیز در آن، روایت رسمی تهران از شرایط کشور، منطقه و جهان را بیان میکند.
چهار دهه است که این اتفاق تکرار میشود؛ اما حرفها یکی نبوده است.
ایرانِ سال ۶۶، ایرانِ جنگ بود. ایرانِ سالهای دولت خاتمی، ایرانِ گفتوگو بود. در دولت احمدینژاد، ادبیات مقابله با نظم موجود بینالمللی پررنگ شد. روحانی با پرونده هستهای و «تعامل سازنده» به نیویورک رفت و رئیسی، عدالت، تحریم و مقابله با یکجانبهگرایی را برجسته کرد.
حالا پزشکیان است که باید روایت دولت چهاردهم را در مهمترین تریبون دیپلماتیک جهان عرضه کند.
اولین رئیسجمهور در نیویورک؛ ایرانِ وسط جنگ

نخستین رئیسجمهور ایران که در مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد، آیتالله سیدعلی خامنهای بود؛ شهریور ۱۳۶۶.
شرایط کشور با امروز قابل مقایسه نبود. جنگ ایران و عراق هنوز ادامه داشت و مسئله امنیت و جنگ، بخش مهمی از مناسبات خارجی ایران را شکل میداد.
آیت الله خامنهای در آن سخنرانی از شرایط جنگ، تجاوز به ایران و مناسبات قدرتهای بزرگ سخن گفت.
آن حضور را باید در همان قاب تاریخی دید؛ رئیسجمهوری که از تهرانِ درگیر جنگ به نیویورک رفته بود.
پس از او، آیتالله هاشمیرفسنجانی در دوره ریاستجمهوری خود شخصاً در نشست عمومی مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی نکرد. سالهای ریاستجمهوری هاشمی، سالهای پس از جنگ و بازسازی کشور بود؛ دورهای که سیاست خارجی ایران بیش از هر چیز درگیر بازسازی اقتصاد، بازتعریف روابط خارجی و بازگشت ایران به مناسبات منطقهای بود.
اما با دولت بعدی، ادبیات ایران در نیویورک تغییر محسوسی کرد.
خاتمی و دو کلمهای که ماندگار شد

محمد خاتمی در سال ۱۳۷۶ رئیسجمهور شد و خیلی زود یکی از مهمترین کلیدواژههای دولتش را به تریبون سازمان ملل برد: گفتوگوی تمدنها.
در سال ۱۳۷۷، پیشنهاد خاتمی برای نامگذاری سال ۲۰۰۱ به عنوان «سال گفتوگوی تمدنها» در سازمان ملل به تصویب رسید.
ایده روشن بود؛ به جای آنکه اختلاف میان ملتها و تمدنها به تقابل و خشونت ختم شود، گفتوگو میتواند مسیر دیگری باز کند.
خاتمی شش بار در نشستهای مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد و «گفتوگوی تمدنها» به یکی از شناختهشدهترین کلیدواژههای سیاست خارجی دولت اصلاحات تبدیل شد. حتی سالها بعد، او همچنان در سخنرانیهای خود بر این ایده تأکید میکرد.
نیویورک در دوره خاتمی، بیشتر از آنکه صحنه تقابل باشد، صحنه ارائه یک تصویر متفاوت از ایران بود.
احمدینژاد؛ وقتی تریبون سازمان ملل به میدان جدال تبدیل شد

سال ۱۳۸۴ که محمود احمدینژاد رئیسجمهور شد، لحن تهران در نیویورک هم تغییر کرد.
احمدینژاد هشت بار در نشست عمومی مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد و تقریباً در تمام این سالها، یک محور ثابت در سخنانش وجود داشت: انتقاد از ساختار حاکم بر نظام بینالملل.
فلسطین، تحریم، شورای امنیت، سیاستهای آمریکا و آنچه دولت وقت ایران «نظام ناعادلانه جهانی» میدانست، بخش مهمی از سخنرانیهای او بود.
احمدینژاد حتی در خارج از تریبون سازمان ملل نیز همین ادبیات را دنبال میکرد و بارها ساختار سازمانهای بینالمللی را تحت نفوذ قدرتهای بزرگ دانست.
در دوره او، سخنرانی رئیسجمهور ایران در نیویورک فقط یک پیام دیپلماتیک نبود؛ به یکی از رویدادهای سیاسی پرحاشیه مجمع عمومی تبدیل شده بود.
روحانی؛ از «تعامل سازنده» تا برجام

با حسن روحانی، ورق برگشت.
دولت یازدهم و دوازدهم سیاست خارجی را با ادبیاتی متفاوت پیش برد. «تعامل سازنده» به یکی از کلیدواژههای دولت تبدیل شد و پرونده هستهای نیز به مهمترین پرونده سیاست خارجی ایران بدل شد.
روحانی هشت سال پیاپی، از ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۹، در نشستهای مجمع عمومی سازمان ملل حضور داشت؛ البته در سال ۱۳۹۹ و در شرایط همهگیری کرونا، سخنرانی او به صورت ویدئویی ارائه شد.
در این دوره، نیویورک با یک نام گره خورد: برجام.
مذاکرات هستهای، توافق سال ۱۳۹۴، رابطه ایران و آمریکا و سپس خروج دولت آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها، فضای سیاست خارجی دولت روحانی را دگرگون کرد.
اگر دوره خاتمی با «گفتوگوی تمدنها» شناخته میشود، دوره روحانی را نمیتوان بدون پرونده هستهای و برجام روایت کرد.
رئیسی؛ بازگشت ادبیات عدالت و مقاومت
ابراهیم رئیسی سه بار در نشست عمومی مجمع عمومی سازمان ملل سخنرانی کرد؛ سالهای ۱۴۰۰، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲.
در این دوره، ادبیات دولت بیشتر بر عدالت در نظام بینالملل، مقابله با تحریمها، استقلال کشورها، مسئله فلسطین و مخالفت با یکجانبهگرایی متمرکز بود.
شرایط منطقه نیز تغییر کرده بود. مناسبات ایران با همسایگان، جنگ اوکراین، تحولات غرب آسیا و افزایش تنش میان ایران و آمریکا، فضای متفاوتی نسبت به سالهای دولت روحانی ایجاد کرده بود.
رئیسی در آخرین حضور خود در مجمع عمومی، در حالی سخن گفت که تنها چند ماه بعد، حادثه سقوط بالگرد به پایان دولت او انجامید.
پزشکیان؛ «وفاق ملی» در قاب نیویورک

حالا نوبت مسعود پزشکیان است.
او نخستین بار در سال ۱۴۰۳ به نیویورک رفت. رئیسجمهور جدید ایران در اولین سخنرانی خود در مجمع عمومی، از «وفاق ملی»، صلح، همکاری، تحریمها و تحولات منطقه سخن گفت.
پیام پزشکیان باید در چارچوب شعار اصلی دولت چهاردهم خوانده شود؛ دولتی که از همان ابتدا «وفاق» را به عنوان یکی از محورهای اصلی گفتمان خود مطرح کرد.
یک سال بعد، او بار دیگر به نیویورک رفت.
اما حالا مسئله برای دولت چهاردهم فقط معرفی یک دولت تازه نیست. منطقه تغییر کرده، پرونده هستهای همچنان یکی از مسائل مهم سیاست خارجی ایران است و رابطه تهران با غرب نیز همچنان یکی از موضوعات اصلی سیاست خارجی کشور محسوب میشود.
و حالا در سال ۱۴۰۵، پزشکیان برای سومین بار در دوران ریاستجمهوری خود در قاب نیویورک قرار گرفته است.
اینجا دیگر سؤال فقط این نیست که رئیسجمهور چه خواهد گفت.
سؤال مهمتر این است که ایرانِ امروز با چه ادبیاتی قرار است به جهان معرفی شود؟
یک تریبون؛ چند روایت از ایران
اگر چهار دهه حضور رؤسای جمهور ایران در سازمان ملل را کنار هم بگذاریم، یک خط مشخص دیده میشود؛ تغییر دولتها، تغییر شرایط کشور و در نتیجه تغییر ادبیات سیاست خارجی.
آیت الله خامنهای؛ ایرانِ جنگ.
خاتمی؛ گفتوگوی تمدنها.
احمدینژاد؛ نقد نظم موجود و تقابل با قدرتهای بزرگ.
روحانی؛ تعامل، مذاکره و پرونده هستهای.
رئیسی؛ عدالت، مقاومت و مقابله با یکجانبهگرایی.
و پزشکیان؛ وفاق ملی، صلح و تلاش برای بازتعریف مناسبات خارجی.
اینها البته تمام واقعیت سیاست خارجی دولتها نیست؛ اما اگر قرار باشد تاریخ حضور روسای جمهور ایران در سازمان ملل را فقط از روی کلیدواژههای اصلی سخنرانیهایشان مرور کنیم، همین واژهها تصویر کلی چهار دهه گذشته را به دست میدهد.
حالا پزشکیان در شرایطی به نیویورک میرود که جامعه ایران و افکار عمومی منطقه، بیش از همیشه منتظرند ببینند دولت چهاردهم چه تصویری از ایران ارائه خواهد کرد. تصویری در میانه تجاوز اسرائیل و آمریکا به خاک ایران.
در سازمان ملل، فرصت زیاد نیست.
یک تریبون، چند دقیقه زمان و میلیونها مخاطب.
گاهی یک جمله از میان تمام سخنرانی باقی میماند.
برای خاتمی، «گفتوگوی تمدنها» ماند.
برای روحانی، «تعامل سازنده» و پرونده هستهای.
برای احمدینژاد، ادبیات انتقادی علیه ساختار قدرت جهانی.
حالا پزشکیان باید روایت خود را بسازد.
روایت ایران در نیویورک ۱۴۰۵ چه خواهد بود؟
این همان چیزی است که باید منتظر ماند و شنید.
بیشتر بخوانید:
- چالش نظارت بر درمانگران اینستاگرامی / نسخه وزارت بهداشت برای جلوگیری از فعالیت پزشکنماها
- روزنامه شهرداری تهران: اکنون بلندگوهای دشمن دست کسانی است که ظاهر انقلابیگری دارند
- حملات برادر داماد شهید رئیسی به قالیباف بعد از افشای سخنرانی اش با مضمون ” کاری به رهبری نداریم”
- از افاضات خرازی: ۵۰ هزار حزب اللهی بریزند خیابانها و بی حجابها را بکشند و نیروهای دولتی را ناکار کنند!
- حمله حسین شریعتمداری به پیمان سه گانه پاکستان،عربستان،ترکیه/ سران این سه کشور در قتل عام غزه دست داشتند
- هشدار پلیس تهران بزرگ به «کودکبلاگرها»؛ کودکان، ابزار کسب درآمد در فضای مجازی نیستند
- ترامپ برای شکست ایران، به چین نیاز دارد؛ اما چین چرا باید به ترامپ کمک کند؟
- پنج زنگ خطر برای جنگ جهانی سوم؛ آیا جهان آرامآرام به سمت طوفان میرود؟
- پایان «ترامپاسپلینینگ»؛ جنگ ایران افسانه ترامپِ استراتژیست را به چالش کشید
- گروسی؛ ناظر هستهای یا بخشی از مناقشه؟
- آقای سقاب اصفهانی! اگر قاچاقچیها را میشناسید، چرا هنوز «شیشهها» مهمتر از اسنادند؟
- طبقه متوسط در آستانه سقوط
- اقتصاد تابآوری؛ آنچه آمارها نمیبینند
- سقوط تاریخی فرزندآوری در ایران؛ خانوادهها بچه دوست دارند، اما از آینده میترسند
- پای چین به هرمز و بابالمندب باز میشود؟ پکن حالا یک پای ماجراست
- دشمن نتوانست؛ نکند خودمان کاری کنیم که اسرائیل و آمریکا نتوانستند؟
- وقتی کنکور دیگر فقط آزمون دانش نیست؛ پول، مدرسه و سهمیه چگونه صندلی دانشگاه را تقسیم میکنند؟
- ایران؛ کشور کمطلاق یا کمثبتِ طلاق؟ پشت عدد ۱۴ درصد چه میگذرد؟
- وقتی تلویزیون، کارنامه خودش را روی آنتن میبرد






