جمهوریت – تحریریه فرهنگی: تلویزیون این روزها بیش از همیشه شبیه مدیری است که خودش جلسه ارزیابی عملکرد خودش را برگزار کرده باشد؛ گزارش را خودش تنظیم کند، نمودارها را خودش انتخاب کند، مجری جلسه را خودش تعیین کند و در پایان هم خودش برای کارنامهاش دست بزند.
شاید این تصویر تند باشد، اما یک پرسش ساده پشت آن قرار دارد: وقتی پای ارزیابی عملکرد رئیس رسانه ملی در میان است، چه کسی باید از خود رسانه ملی سؤال کند؟
۲۴ شهریور، پیمان جبلی در «گفتوگوی ویژه خبری» حاضر شد و درباره کارنامه پنجساله مدیریت خود سخن گفت. طبیعتاً حضور رئیس سازمان در تلویزیون برای توضیح عملکردش نه عجیب است و نه ایرادی دارد. هر مدیری حق دارد از کارنامه خود دفاع کند.
مسئله اما از جایی آغاز میشود که رسانهای با چنین گستره و بودجه و تأثیری، در مهمترین مقطع ارزیابی مدیر ارشد خود، بیشتر به تریبون ارائه کارنامه شبیه میشود تا جلسه پرسشگری از کارنامه.
و این همان نقطهای است که بحث از «عملکرد» به بحث درباره «روایت عملکرد» میرسد.
مسئله فقط یک نمودار نیست
در روزهای اخیر، انتشار نموداری درباره روند مخاطبان تلویزیون در سالهای گذشته، بحثهای زیادی به دنبال داشته است؛ بهخصوص درباره تفاوت برخی اعداد این نمودار با آمارهایی که در سالهای گذشته از سوی مرکز تحقیقات صداوسیما منتشر شده بود.
اگر در یک مقطع برای یک سال مشخص، رقم مخاطب بیش از ۷۷ درصد اعلام شده باشد و در نموداری جدید برای همان سال عددی پایینتر ارائه شود، نخستین واکنش منطقی افکار عمومی نه الزاماً رد آمار جدید، بلکه طرح یک سؤال ساده است:
روش اندازهگیری چه تغییری کرده است؟
اگر عدد سال ۱۴۰۰ نیز در روایتهای مختلف تفاوت معناداری داشته باشد، سؤال دقیقتر میشود:
جامعه آماری تغییر کرده؟
تعریف «مخاطب» تغییر کرده؟
دوره زمانی سنجش متفاوت بوده؟
نوع پرسش در نظرسنجی تغییر کرده؟
یا اساساً دو عدد درباره دو مفهوم متفاوت حرف میزنند؟
اینها پرسشهای تخصصی حوزه افکارسنجی است و پاسخ آنها باید از سوی خود مرکز تحقیقات صداوسیما داده شود.
اتفاقاً این مطالبه، کاملاً در چارچوب ادعاهای رسمی خود سازمان هم قرار میگیرد. رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما در سال ۱۴۰۳ درباره سنجش مخاطبان برنامهها گفته بود که مخاطب برنامههای شاخص بهصورت ماهانه سنجیده میشود و ملاک، آخرین نظرسنجیهاست.
پس وقتی سنجش علمی و مستمر وجود دارد، چرا مردم نباید بتوانند روش و مبنای مقایسه آمارهای سالانه را هم ببینند؟
عدد مهم است؛ اما تعریف عدد مهمتر است
در حوزه رسانه، «مخاطب» واژه سادهای نیست.
کسی که پنج دقیقه یک برنامه را دیده، با کسی که یک سریال را تا پایان دنبال کرده، یکسان نیست.
کسی که بهطور اتفاقی برنامهای را در خانه دیده، با مخاطب وفادار یک شبکه تفاوت دارد.
«دیده شدن»، «پیگیری»، «تماشای کامل»، «تماشای حداقل چند دقیقه» و «مخاطب هفتگی» هرکدام میتوانند معنای متفاوتی داشته باشند.
بنابراین اگر صداوسیما میگوید مخاطبش افزایش یافته، اتفاقاً بهترین کار این است که تعریف دقیق مخاطب و روش محاسبه را هم منتشر کند.
این شفافیت نه به ضرر سازمان است و نه به ضرر مدیران آن.
برعکس؛ اگر آمار واقعاً صعودی شده باشد، انتشار روششناسی میتواند بهترین دفاع از آن باشد.
تلویزیون نمیتواند با نمودار، تجربه مردم را تغییر دهد
مشکل صداوسیما البته فقط آمار نیست.
بحران اصلی، فاصلهای است که میان «روایت رسمی از وضعیت رسانه» و «تجربه واقعی بخشی از جامعه» شکل گرفته است.
تلویزیون میگوید مخاطب دارد.
مردم میپرسند: چقدر؟
تلویزیون میگوید برخی برنامهها دهها میلیون مخاطب دارند.
مردم میپرسند: با چه تعریفی از مخاطب؟
تلویزیون میگوید مرجعیت رسانهای را حفظ کرده است.
مردم میپرسند: چند نفر خبر اول خود را از تلویزیون میگیرند؟
این پرسشها را نمیتوان با یک نمودار پاسخ داد.
حتی موفقیت برخی برنامههای تلویزیونی هم نشان میدهد که مسئله، «بیمخاطب بودن مطلق» تلویزیون نیست. برای نمونه، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما درباره «حسینیه معلی» اعلام کرده بود که این برنامه در یکی از فصلها به ۴۳ درصد مخاطب رسیده و بر اساس تعریف و جامعه آماری مورد استفاده مرکز، بیش از ۳۰ میلیون نفر را شامل میشده است.
این یعنی تلویزیون هنوز میتواند مخاطب جمع کند.
اما دقیقاً همین نکته، پرسش مهمتری را پیش میکشد:
اگر تلویزیون میتواند برای یک برنامه مخاطب میلیونی بسازد، چرا نمیتواند همین تجربه را به یک قاعده پایدار در کل شبکههایش تبدیل کند؟
مخاطب را نمیشود با دستور اداری برگرداند
پیمان جبلی از ابتدای مدیریت خود، «تحول» را یکی از محورهای اصلی مدیریت رسانه ملی قرار داد. عدالت و هویتمحوری نیز بهعنوان دو شعار اصلی سند تحول صداوسیما از سوی او مطرح شده است.
همچنین او در مقاطع مختلف بر تنوع دیدگاهها و حضور طیفهای مختلف جامعه در تلویزیون تأکید کرده است. در تیرماه ۱۴۰۴ نیز جبلی گفت تلاش برای حضور چهرههایی با سلایق سیاسی و مذهبی متفاوت در تلویزیون، محدود به دوره جنگ ۱۲روزه نبوده و ادامه خواهد داشت.
اینها وعدهها و سیاستهای قابل توجهی هستند.
اما در نهایت، رسانه با سیاستنامه و سند تحول سنجیده نمیشود؛ با مخاطب سنجیده میشود.
مخاطب باید انتخاب کند که بماند.
تلویزیون نمیتواند مخاطب را با بخشنامه نگه دارد.
نمیتواند با افزایش تعداد شبکهها، الزاماً توجه مردم را افزایش دهد.
نمیتواند با اعلام یک عدد، تجربه واقعی مخاطب را تغییر دهد.
مخاطب امروز انتخابهای بسیار بیشتری از گذشته دارد؛ از شبکههای اجتماعی گرفته تا پلتفرمهای نمایش خانگی و رسانههای اینترنتی.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی صداوسیما دیگر فقط «تولید برنامه» نیست؛ مسئله، رقابت برای تصاحب وقت و اعتماد مردم است.
پرسش از جبلی، پرسش از یک فرد نیست

نقد کارنامه پیمان جبلی نباید به حمله شخصی به او تقلیل پیدا کند.
رئیس بعدی صداوسیما هم اگر فردا منصوب شود، با همین مسائل روبهرو خواهد بود.
افت یا تغییر الگوی مصرف تلویزیون، فقط محصول عملکرد یک مدیر نیست.
فناوری تغییر کرده، تلفن همراه وارد تمام لحظات زندگی شده، شبکههای اجتماعی سبک دریافت خبر را دگرگون کردهاند و نسلهای جدید اساساً رابطه متفاوتی با تلویزیون دارند.
بنابراین همه مشکلات رسانه ملی را نمیتوان به نام یک مدیر نوشت.
اما یک مدیر مسئول پاسخگویی درباره دوره مدیریت خودش است.
و این دو گزاره هیچ تناقضی با هم ندارند.
اگر مخاطب برگشته، خبر خوبی است؛ اما توضیح میخواهد
در این میان، شاید عاقلانهترین راه برای پایان دادن به بحثهای اخیر، نه تکذیب منتقدان باشد و نه انتشار نمودارهای بیشتر.
یک کار ساده کافی است:
تمام آمار مخاطبان پنج سال اخیر، با ذکر روش نمونهگیری، حجم نمونه، جامعه آماری، تعریف مخاطب، دوره زمانی و شیوه محاسبه منتشر شود.
همین.
آن وقت روزنامهنگار، پژوهشگر و مخاطب میتوانند درباره روند واقعی قضاوت کنند.
اگر مخاطب افزایش یافته، این اتفاق باید با افتخار اعلام شود.
اگر کاهش یافته، باید علت آن بررسی شود.
اگر روش سنجش تغییر کرده، باید صریح گفته شود.
و اگر اعداد قبلی و جدید قابل مقایسه نیستند، باید توضیح داده شود که چرا.
اعتماد عمومی با توضیح دقیق ساخته میشود، نه با عدد بزرگتر.
صداوسیما یک مسئله بزرگتر از جبلی دارد
شاید مهمترین اشتباه این باشد که تمام مسئله را به ماندن یا رفتن یک رئیس تقلیل دهیم.
پرسش اصلی این نیست که «جبلی بماند یا برود؟»
پرسش اصلی این است که رسانه ملی چگونه میخواهد دوباره به بخش بزرگتری از زندگی رسانهای مردم برگردد؟
این پرسش با تغییر یک مدیر تمام نمیشود.
با تغییر چند مجری هم حل نمیشود.
با افزایش بودجه هم الزاماً حل نخواهد شد.
و حتی با تولید چند برنامه پربیننده نیز پاسخ نمیگیرد.
راهحل، بازسازی رابطه میان رسانه و مخاطب است؛ رابطهای که مهمترین عنصرش اعتماد است.
مردم اگر احساس کنند رسانه با آنها صادق است، ممکن است حتی با بخشی از روایت آن مخالف باشند اما همچنان آن را ببینند.
اما اگر احساس کنند آمار هم مانند محتوا باید مطابق روایت مطلوب تنظیم شود، آن وقت مشکل از کاهش مخاطب فراتر میرود.
آنوقت خودِ آمار هم دیگر مخاطب ندارد.
پایان یک دوره، آغاز یک سؤال
دوره پنجساله پیمان جبلی، چه در نهایت با تمدید مدیریت او تمام شود و چه با انتخاب مدیری دیگر، یک مسئله را برای صداوسیما باقی میگذارد:
تلویزیون باید درباره مردم حرف بزند یا با مردم حرف بزند؟
این دو، یکی نیستند.
در اولی، مردم موضوع گزارشاند.
در دومی، مردم مخاطباند.
و رسانهای که میخواهد ملی باشد، بیش از هر چیز باید مخاطب را جدی بگیرد.
نه فقط در نمودار.
نه فقط در نظرسنجی.
نه فقط در گزارش عملکرد.
بلکه در قاب تلویزیون.
در شیوه خبررسانی.
در انتخاب مهمان.
در تحمل نقد.
در پذیرش اشتباه.
و مهمتر از همه، در صداقت درباره یک سؤال ساده:
واقعاً چند نفر هنوز تلویزیون را انتخاب میکنند؟
پاسخ این سؤال اگر شفاف، مستند و قابل راستیآزمایی باشد، حتی اگر خوشایند نباشد، از هر نمودار صعودی ارزشمندتر است.
چون آینده صداوسیما را نه آمارهای روی کاغذ، بلکه اعتماد مردم پای صفحه تلویزیون تعیین خواهد کرد.
بیشتر بخوانید:
- چالش نظارت بر درمانگران اینستاگرامی / نسخه وزارت بهداشت برای جلوگیری از فعالیت پزشکنماها
- روزنامه شهرداری تهران: اکنون بلندگوهای دشمن دست کسانی است که ظاهر انقلابیگری دارند
- حملات برادر داماد شهید رئیسی به قالیباف بعد از افشای سخنرانی اش با مضمون ” کاری به رهبری نداریم”
- از افاضات خرازی: ۵۰ هزار حزب اللهی بریزند خیابانها و بی حجابها را بکشند و نیروهای دولتی را ناکار کنند!
- حمله حسین شریعتمداری به پیمان سه گانه پاکستان،عربستان،ترکیه/ سران این سه کشور در قتل عام غزه دست داشتند
- هشدار پلیس تهران بزرگ به «کودکبلاگرها»؛ کودکان، ابزار کسب درآمد در فضای مجازی نیستند
- ترامپ برای شکست ایران، به چین نیاز دارد؛ اما چین چرا باید به ترامپ کمک کند؟
- پنج زنگ خطر برای جنگ جهانی سوم؛ آیا جهان آرامآرام به سمت طوفان میرود؟
- پایان «ترامپاسپلینینگ»؛ جنگ ایران افسانه ترامپِ استراتژیست را به چالش کشید
- گروسی؛ ناظر هستهای یا بخشی از مناقشه؟
- آقای سقاب اصفهانی! اگر قاچاقچیها را میشناسید، چرا هنوز «شیشهها» مهمتر از اسنادند؟
- طبقه متوسط در آستانه سقوط
- اقتصاد تابآوری؛ آنچه آمارها نمیبینند
- سقوط تاریخی فرزندآوری در ایران؛ خانوادهها بچه دوست دارند، اما از آینده میترسند
- پای چین به هرمز و بابالمندب باز میشود؟ پکن حالا یک پای ماجراست
- دشمن نتوانست؛ نکند خودمان کاری کنیم که اسرائیل و آمریکا نتوانستند؟
- وقتی کنکور دیگر فقط آزمون دانش نیست؛ پول، مدرسه و سهمیه چگونه صندلی دانشگاه را تقسیم میکنند؟
- ایران؛ کشور کمطلاق یا کمثبتِ طلاق؟ پشت عدد ۱۴ درصد چه میگذرد؟





