جمهوریت – تحریریه سیاسی- زیبا کوهستانی: قالیباف خیلی آرام و دیپلماتیک گفت که صداوسیما در جنگ شناختی «موفقیتهای لازم» را به دست نیاورده است. اما پشت همین عبارت محافظهکارانه، یک واقعیت بسیار تلخ خوابیده است: اگر رسانه ملی در مهمترین میدان جنگ روایتها شکست خورده، مسئله دیگر ضعف یک برنامه یا خطای یک مدیر نیست؛ مسئله، شکست یک رویکرد است.
و اینجاست که نام پیمان جبلی دیگر فقط نام یک رئیس سازمان نیست؛ نام یک دوره مدیریتی است که باید درباره حاصل کارش پاسخ روشن بدهد.
صداوسیما سالهاست از «جنگ رسانهای» میگوید، از «جنگ شناختی» هشدار میدهد، از دشمن و شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی سخنرانی میکند؛ اما یک سؤال ساده همچنان بیپاسخ مانده است: چرا با وجود این همه هشدار، بخش بزرگی از جامعه ترجیح میدهد خبر و روایت زندگی خودش را از هزار جای دیگر بگیرد، اما از رسانهای که با بودجه عمومی اداره میشود، فاصله بگیرد؟
مشکل را نمیتوان همیشه گردن دشمن انداخت.
نمیشود هر بار که مخاطب تلویزیون را پس میزند، گفت دشمن جنگ روانی کرده است. نمیشود هر بار که جامعه به روایت رسمی اعتماد نمیکند، پای شبکههای خارجی را وسط کشید. گاهی باید شجاعت داشت و پذیرفت که مخاطب از رسانهای فاصله گرفته که خودش را از مخاطب دور کرده است.
این همان نقطهای است که سخنان قالیباف اهمیت پیدا میکند.
رئیس مجلس از رسانه ملی خواسته است برای «۹۰ میلیون ایرانی» کانون انسجام و امیدآفرینی باشد؛ ایرانیانی با سلایق سیاسی و تفاوتهای اجتماعی گوناگون.
اما پرسش این است: آیا صداوسیما اساساً چنین تصویری از ایران را پذیرفته است؟

آیا در قاب تلویزیون رسمی کشور، همه این ۹۰ میلیون نفر خودشان را میبینند؟
آیا منتقد، اصلاحطلب، اصولگرا، مستقل، جوان، زن، کارگر، کارآفرین، استاد دانشگاه، دانشجو و میلیونها شهروندی که با سیاستهای رسمی زاویه دارند، احساس میکنند این رسانه متعلق به آنها هم هست؟
یا «رسانه ملی» در عمل به رسانه بخشی از جامعه تبدیل شده و از بقیه انتظار دارد صرفاً تماشاگر باشند؟
این پرسشها دیگر پرسشهای منتقدان بیرون از ساختار نیست. وقتی حتی درون ساختار سیاسی هم صدای اعتراض به عملکرد صداوسیما بلند شده، دیگر نمیتوان همه منتقدان را با برچسب «سیاهنمایی» کنار زد.
ماجرای جمعآوری امضا برای حمایت از ادامه مدیریت جبلی هم دقیقاً از همین منظر قابل تأمل است.
بر اساس گزارش منتشرشده، در نهایت ۷۴ نماینده از ۲۸۵ نماینده مجلس پای بیانیه حمایت از جبلی را امضا کردهاند؛ یعنی حدود ۲۶ درصد. فارغ از اینکه این امضاها اساساً چه اثر حقوقی دارند، یک سؤال سیاسی مهم باقی میماند: چرا باید برای دفاع از عملکرد رئیس رسانه ملی، پروژه تماس گرفتن با نمایندگان و جمعآوری امضا راه بیفتد؟
اگر کارنامه روشن است، چرا باید برای اثبات رضایت از آن امضا جمع کرد؟
اگر رضایت عمومی وجود دارد، چرا باید رضایت نمایندگان را به شکل بیانیه به نمایش گذاشت؟
و اگر این حمایت آنقدر گسترده است، چرا حاصل سه هفته رایزنی، عددی است که حتی به یکسوم نمایندگان هم نمیرسد؟
البته مسئله فقط ۷۴ امضا نیست. اتفاقاً عدد ۷۴ در برابر مسئله بزرگتری رنگ میبازد: بحران اعتماد.
صداوسیما اگر امروز با بحران مخاطب مواجه است، با افزایش برنامههای تلویزیونی یا تغییر چند مدیر میانی نجات پیدا نمیکند. مشکل بسیار عمیقتر از این حرفهاست.
رسانهای که قرار است «ملی» باشد، باید بتواند حتی مخالف خودش را هم ببیند.
باید بتواند به مردم اجازه دهد اعتراض کنند، نقد کنند، سؤال بپرسند و حتی عصبانی باشند.
رسانه ملی قرار نیست دفتر روابط عمومی دولت یا تریبون یک جریان سیاسی باشد. قرار نیست هر منتقدی را با برچسب دشمن تعریف کند و هر مدافعی را نماینده مردم بداند.
رسانه ملی باید آینه جامعه باشد؛ نه آینهای که فقط یک گوشه از جامعه را نشان میدهد.
شاید دردناکترین بخش ماجرا همین باشد که صداوسیما سالهاست برای بازگرداندن مخاطب نسخه میپیچد، اما حاضر نیست نسخه اصلی را امتحان کند: اعتماد به مردم.
مردم را آنقدر بالغ بداند که خبرهای مختلف را بشنوند.
آنقدر آگاه بداند که نقد را تحمل کند.
آنقدر صاحب حق بداند که اجازه دهد صدای مخالف هم در رسانه عمومی شنیده شود.
و آنقدر ایرانی بداند که برای تعلق داشتن به «رسانه ملی» مجبور نباشد ابتدا از فیلترهای سیاسی و فرهنگی آن عبور کند.
قالیباف از «انسجام» حرف زده است. اما انسجام با حذف تفاوتها ساخته نمیشود. اتفاقاً انسجام زمانی شکل میگیرد که تفاوتها دیده شوند.
امیدآفرینی هم با پخش مداوم اخبار مثبت ساخته نمیشود. امید، محصول اعتماد است؛ و اعتماد محصول صداقت.
اگر مردم مشکلات اقتصادی را با پوست و استخوان لمس میکنند، نمیتوان با چند گزارش تلویزیونی درباره افتتاح پروژهها به آنها گفت اوضاع عالی است.
اگر جامعه نسبت به یک تصمیم سیاسی یا اجتماعی پرسش دارد، نمیتوان با حذف پرسش، مسئله را حل کرد.
اگر مردم به عملکرد مسئولان اعتراض دارند، نمیتوان اعتراض را نادیده گرفت و بعد از تلویزیون از «سرمایه اجتماعی» سخن گفت.
سرمایه اجتماعی با دستور تولید نمیشود.
و شاید بد نباشد مدیران صداوسیما یک بار هم به جای جلسه درباره «جنگ شناختی دشمن»، جلسهای درباره «شکست خودمان در شناخت مخاطب» برگزار کنند.
چون بزرگترین جنگ شناختی شاید همینجا در حال رخ دادن باشد: فاصلهای که میان روایت رسمی و تجربه واقعی مردم ایجاد شده است.
مردم وقتی چیزی را در زندگی خود تجربه میکنند و تلویزیون روایت دیگری تحویلشان میدهد، لزوماً به دشمن اعتماد نکردهاند؛ ممکن است فقط به تلویزیون اعتماد نکرده باشند.
این تفاوت بسیار مهم است.
و اگر صداوسیما این تفاوت را نفهمد، هرچه بیشتر از جنگ شناختی بگوید، بیشتر از واقعیت جامعه فاصله خواهد گرفت.
امروز بحث فقط بر سر ماندن یا رفتن پیمان جبلی نیست. حتی بحث بر سر وحید جلیلی و این مدیر یا آن معاون هم نیست. مسئله بزرگتر از افراد است.
مسئله این است که آیا قرار است صداوسیما واقعاً «رسانه ملی» باشد یا همچنان رسانهای باشد که انتظار دارد مردم ملی بودنش را باور کنند؟
اگر قرار است رسانه ملی برای ۹۰ میلیون ایرانی باشد، باید بتواند صدای ۹۰ میلیون ایرانی را تحمل کند.
حتی صدای آنهایی را که از خودش ناراضیاند.
حتی صدای آنهایی را که به سیاستهای رسمی انتقاد دارند.
حتی صدای آنهایی را که اساساً تلویزیون را نمیبینند.
و حتی صدای آنهایی را که میگویند این رسانه دیگر نماینده ما نیست.
این شاید سختترین مأموریت یک رسانه باشد؛ اما دقیقاً به همین دلیل است که نامش را «ملی» گذاشتهاند.
قالیباف ناخواسته یک آینه جلوی صداوسیما گرفته است.
حالا مسئله این نیست که آینه را بشکنند یا منتقدان را متهم کنند.
مسئله این است که مدیران رسانه ملی یک بار شجاعانه در آینه نگاه کنند.
شاید آنچه میبینند، بیش از آنکه تصویر «دشمن» باشد، تصویر فاصلهای باشد که خودشان با مردم ساختهاند
بیشتر بخوانید:
- بنزین را دلاری میکنید؟ پس حقوق مردم را هم جهانی کنید
- ترامپ از ایران میترسد؛ اما این بار یک سؤال مهمتر وجود دارد: چه کسی از این ترس خبر میسازد؟
- از «گروگانهای آمریکایی» تا «گرینکارت پسر ابتکار»؛ یک تناقض ۴۷ ساله
- وام ۴۰۰ میلیونی برای خودروی فرسوده؛ مُسکن برای زخمی که مافیای خودرو ساخته است
- خانم فریده مطهری: شهید لاریجانی با اینکه در قضیه برخورد با احمدی نژاد مورد تشویق علما و دانشگاهیان قرار گرفت، ناراحت بود





