جمهوریت – در پي برگزاري باشكوه مراسم تشييع پيكر رهبر شهيد انقلاب در ايران و عراق، بازتابهاي گسترده اين رويداد در رسانههاي بينالمللي و محافل سياسي منطقه، توجه تحليلگران را به ابعاد استراتژيك اين واقعه جلب كرده است. مهدي عليخاني، كارشناس مسائل منطقه، در گفتوگو با «اعتماد» ضمن تبيين پيامدهاي ژئوپليتيك اين تشييع، آن را نمادي از تقويت قدرت نرم ايران و بازيابي انگارههاي هويتي مقاومت در برابر تلاشهاي معطوف به هژموني رژيم اسراييل و سياستهاي مداخلهجويانه امريكا ميداند.

عليخاني در پاسخ به اين پرسش «اعتماد» كه براي حراست از دستاوردهاي اخير چه بايد كرد، ميگويد: «در سطح داخلي، حفظ اين سرمايه عظيم اجتماعي و سياسي كه اخيرا ايجاد شده، حائز اهميت فراوان است و بايد با تدابير دقيق سياسي، اجتماعي و اقتصادي، از آن «مراقبت» كرد. در حوزه منطقهاي، تصميمسازان بايد به تدابيري بينديشند كه ضامن حفظ و پايداري اين موقعيت نوين ژئوپليتيك باشد؛ بهويژه در تنگه هرمز و در حوزه قدرت نرم و هويتي ايران. نكته ظريف اينجاست كه اين اقدامات بايد به گونهاي صورت گيرد كه «حساسيتهاي منفي» در ساير جوامع ايجاد نكند.»
برگزاري مراسم تشييع پيكر رهبر شهيد اين روزها در اقصينقاط كشورمان بازخوردهاي بسياري پيدا كرده و بسياري از رسانههاي جهاني به آن پرداختهاند. با توجه به حساسيتهاي موجود، برگزاري اين مراسم در شهرهاي مختلف عراق واجد چه پيامهاي راهبردي است و تحليل شما از ابعاد آن چيست؟
برگزاري مراسمهاي وداع و تشييع رهبر شهيد انقلاب، فراتر از يك آيين ملي در داخل ايران، واجد پيامدهايي در عرصه سياست خارجي و تحولات منطقهاي است. در اين ميان، حضور گسترده و معنادار جمعيت تشييعكنندگان در عراق، بهويژه در شهرهاي نجف و كربلا، داراي اهميت ويژهتري است. براي درك صحيح اين موضوع بايد به روند تحولات پس از سال ۲۰۰۳ در عراق و ۲۰۰۶ در لبنان بازگشت. اين رخدادها بهطور ملموسي موجب ارتقاي منزلت ژئوپليتيك و ايدئولوژيك ايران در منطقه شد. از آن زمان، تلاشهاي متعددي براي تضعيف موقعيت ايران و محور همسو با آن در منطقه آغاز شد؛ از تحريمهاي همهجانبه عليه تهران تا جنگهاي نيابتي در يمن و سوريه، بيثباتسازي لبنان و تلاش براي خنثيسازي نقش عراق در تحولات منطقهاي. اگرچه اين فشارها هزينههايي را بر اين محور تحميل كرد، اما در نهايت به ايجاد نظمي كه مطلوب دشمنان و رقباي منطقهاي ايران بود، منجر نشد. حضور مردم در مراسم تشييع، پاسخي به همين روندهاست كه نشان ميدهد نفوذ ايران در منطقه، ماهيتي ساختاري و هويتي دارد و با فشارهاي خارجي به سادگي قابل گسستن نيست.
به فشارها اشاره كرديد. اين روند تهاجمي از كجا آغاز شد و در چه حوزههايي خود را نشان داد؟
واقعه هفتم اكتبر نقطه عطفي بود كه معادلات را شفافتر كرد. پس از آن تحولات، شاهد جنايات گسترده در غزه، وضعيت عملياتي حماس، شهادت سيدحسن نصرالله و فرماندهان حزبالله و تلاشهاي گسترده براي خلع سلاح اين جنبش در لبنان بوديم. همچنين فشار بر حوثيها در يمن، تلاش براي انفعال عراق در قبال ايران و تغييرات ميداني در سوريه، جملگي در يك زنجيره تعريف ميشوند. نتيجه اين زنجيره وقايع، تغييري بنيادين در راهبرد رژيم اسراييل بود. اين رژيم از تلاشهاي پيشين خود براي «برقراري موازنه» در برابر ايران، به سمت «تلاش براي هژموني» در منطقه تغيير جهت داد و ايده «اسراييل بزرگ» را به عنوان هدف عملياتي خود قرار داد. اين چرخش نشاندهنده آن است كه دشمنان ايران از فاز دفاعي يا موازنه، به فاز تهاجمي براي تغيير معماري امنيتي غرب آسيا وارد شدهاند؛ جنگي كه هدفش نه فقط ايران، بلكه تمامي نيروهاي همسو در جغرافياي مقاومت بود.
در كشاكش اين فشارها، جنگهاي ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نيز با هدف فشار به «مركز مقاومت» آغاز شد. اين رخداد در منظومه تحولات منطقهاي چگونه ارزيابي ميشود؟
جنگ رمضان با وجود تمام خسارتها و آسيبهاي قابلتوجهي كه براي طرفين درگير داشت، نتيجهاي غيرمنتظره و متفاوت از آنچه محاسبات طرف مقابل پيشبيني ميكرد، به همراه آورد. در حالي كه دو قدرت اتمي قصد داشتند با اهرم فشار نظامي، ايران و محور مقاومت را تضعيف كنند، در تحقق اهداف خود ناكام ماندند. از منظر مسائل خليجفارس و امنيت تنگه هرمز، اين جنگ نه تنها موقعيت ژئوپليتيك ايران را متزلزل نكرد، بلكه آن را احيا و حتي ارتقا داد. نكته قابل توجه اين است كه شهادت رهبر انقلاب در همان روزهاي نخست جنگ، به يك كاتاليزور تبديل شد. اين شهادت موجب شد تا هنجارها و نمادهاي ايدئولوژيك و مذهبي برجستگي يابند و در خدمت بازيابي و تقويت انگارههاي هويتي فراتر از مرزهاي جغرافيايي ايران قرار گيرند. در واقع، شهادت ايشان، پيوند عميقتري ميان آرمانهاي ايران و جوامع منطقه ايجاد كرد.
با بازگشت به موضوع تشييع در عراق، تحليل دقيق شما از پيامدهاي اين مراسم چيست؟
مراسم تشييع رهبر شهيد در نجف و كربلا، در زماني رخ داد كه ايالات متحده با همراهي برخي كشورهاي عربي منطقه، برنامههاي فشردهاي را براي خنثيسازي جريان مقاومت عراق در دستور كار داشتند. حضور معنادار مردم و علماي عراق در اين مراسم، میتواند چندین پیامد کلیدی داشته باشد:
۱- تقويت قدرت نرم: ارتقاي پيوندهاي هويتي ميان ايران و عراق فراتر از مناسبات رسمي دولتي.
۲- حمايت از متحدان: تقويت جايگاه متحدان ايران در عراق در شرايطي كه تحت فشار سياسي شديدي از سوي امريكا و متحدان منطقهاياش بودند.
۳- احياي مقاومت: دميده شدن روحي تازه در انگاره مقاومت، متاثر از نحوه شهادت رهبر انقلاب.
۴- افزايش اعتماد به نفس: تقويت موقعيت باورمندان به گفتمان مقاومت در يك جامعه عربي.
۵- اثرگذاري فرامرزي: تأثيرگذاري بر جوامع شيعه در منطقه و حتي تودههاي عرب كه مخالف رويكردهاي رژيم اسراييل و حضور نظامي امريكا در غرب آسيا هستند. اين مراسم نشان داد كه «مقاومت» هنوز يك نيروي زنده و بسيجگر است.
در پايان، براي حفظ و بسط اين دستاوردها، چه توصيهاي براي سياستگذاران و تصميمسازان كشور داريد؟
بايد به دو سطحِ داخلي و منطقهاي توجه داشت. در سطح داخلي، حفظ اين سرمايه عظيم اجتماعي و سياسي كه اخيرا ايجاد شده، حائز اهميت فراوان است و بايد با تدابير دقيق سياسي، اجتماعي و اقتصادي، از آن «مراقبت» كرد. در حوزه منطقهاي، تصميمسازان بايد به تدابيري بينديشند كه ضامن حفظ و پايداري اين موقعيت نوين ژئوپليتيك باشد؛ بهويژه در تنگه هرمز و در حوزه قدرت نرم و هويتي ايران. نكته ظريف اينجاست كه اين اقدامات بايد به گونهاي صورت گيرد كه «حساسيتهاي منفي» در ساير جوامع ايجاد نكند. تداوم مديريت تنشها با امريكا در چارچوب تفاهمنامه پايان جنگ -كه از ابتدا شكنندگي آن قابل پيشبيني بود- در كنار بازسازي روابط با همسايگان جنوبي در دوره پساجنگ مبتني بر ايجاد سازوكارهاي همكاري جمعي پايدار، از الزامات اجتنابناپذير حفظ دستاوردهاي منطقهاي حاصله است. ما اكنون در دورهاي هستيم كه بايد از «قدرت ايجاد شده» به «قدرت تثبيت شده» برسيم.
در نهايت بايد توجه داشت اين ظرفيت و سرمايه ايجاد شده، پشتوانه مهمي هم در بازدارندگي و هم در كمك به تحقق ديپلماسي محسوب ميشود. در واقع يكي از ضرورتها تعديل فضاي دو قطبيسازي يا جلوگيري از تداوم فضاي قطبيسازي در داخل كشور است.





