جمهوریت- تحریریه اجتماعی- زهرا مرندی:
بحران در سکوت؛ عددی که باید جدی گرفته شود
چندی پیش، سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که بر اساس بررسیهای انجامشده، حداقل ۳۰ هزار پزشک عمومی در حال حاضر در حرفه طبابت فعال نیستند.
محمد رئیسزاده، رئیس این سازمان، با اشاره به تحلیل پروانههای مطب و دادههای موجود، تأکید کرده است که برای بخشی از پزشکان عمومی، طبابت دیگر صرفه اقتصادی ندارد.
این گزاره در نگاه نخست شاید عجیب به نظر برسد؛ مگر پزشکی یکی از پردرآمدترین مشاغل ایران محسوب نمیشود؟ پاسخ کوتاه این است: نه برای همه، و بهویژه نه برای پزشکان عمومی.
شکاف میان تصویر ذهنی و واقعیت اقتصادی
در ذهن بسیاری از مردم، پزشک معادل درآمد بالا، موقعیت اجتماعی ممتاز و امنیت شغلی است. اما واقعیت برای پزشکان عمومی، بهویژه در سالهای اخیر، پیچیدهتر شده است.
افزایش تورم، رشد هزینههای اجاره مطب، تجهیزات، مالیات، حق بیمه، حقوق منشی و هزینههای جاری، در کنار تعرفههایی که متناسب با نرخ تورم اصلاح نشدهاند، باعث شده بسیاری از پزشکان عمومی با چالش جدی در تراز مالی مواجه شوند.
تعرفههای خدمات پزشکی در ایران بهصورت سالانه و با تصویب دولت تعیین میشود. اما کارشناسان حوزه سلامت معتقدند فاصله معناداری میان نرخ واقعی هزینهها و تعرفه مصوب وجود دارد. نتیجه این فاصله، کاهش انگیزه فعالیت مستقل برای پزشکان عمومی است؛ بهخصوص آنهایی که در شهرهای بزرگ با هزینههای سنگینتر فعالیت میکنند.
پزشکانی که مهاجرت میکنند یا تغییر شغل میدهند
یکی از پیامدهای مستقیم این وضعیت، افزایش تمایل به مهاجرت یا تغییر مسیر شغلی است. گزارشهای غیررسمی از رشد درخواست گواهی «گود استندینگ» برای فعالیت در خارج از کشور حکایت دارد. کشورهای منطقه و حتی اروپا، با توجه به کمبود نیروی درمانی، شرایط جذابتری برای پزشکان ایرانی فراهم کردهاند.
اما مهاجرت تنها مسیر پیشروی پزشکان ناراضی نیست. بخشی از پزشکان عمومی به حوزههای غیر درمانی مانند مدیریت، کسبوکارهای آنلاین، فعالیت در حوزه زیبایی بدون مطب مستقل، یا حتی مشاغل کاملاً خارج از پزشکی روی آوردهاند. این تغییر مسیرها بهمعنای هدررفت سرمایه انسانی است که با هزینه عمومی و شخصی سنگین تربیت شدهاند.
هزینه تربیت یک پزشک؛ سرمایهای که بازنمیگردد
تربیت یک پزشک عمومی در ایران، فرآیندی حداقل هفتساله است که از ظرفیت دانشگاههای علوم پزشکی، بیمارستانهای آموزشی و منابع عمومی کشور استفاده میکند. هر دانشجوی پزشکی از یارانه آموزشی گستردهای بهرهمند میشود؛ از زیرساختهای دانشگاهی گرفته تا آموزش بالینی در بیمارستانهای دولتی.
وقتی یک پزشک عمومی از چرخه درمان خارج میشود، این پرسش جدی مطرح میشود که بازگشت سرمایه ملی چگونه محقق خواهد شد؟ در شرایطی که بسیاری از مناطق محروم همچنان با کمبود پزشک مواجهاند، خروج هزاران پزشک از چرخه درمان، تناقضی ساختاری در سیاستگذاری سلامت را آشکار میکند.
چرا طبابت برای پزشک عمومی «نمیصرفد»؟
برای پاسخ به این پرسش باید چند عامل را همزمان دید:
۱. تعرفههای پایینتر از هزینه واقعی
تعرفه ویزیت پزشک عمومی در مقایسه با نرخ تورم سالهای اخیر، رشد متناسبی نداشته است. در حالی که هزینه اجاره مطب در برخی شهرها چند برابر شده، ویزیت همچنان در سطحی تعیین میشود که حاشیه سود را کاهش میدهد.
۲. تأخیر در پرداخت بیمهها
بخش قابل توجهی از مراجعات بیماران از طریق بیمههای پایه انجام میشود. اما تأخیرهای چندماهه در پرداخت مطالبات، فشار نقدینگی بر پزشکان را افزایش میدهد. این موضوع برای پزشکان جوان که تازه مطب تأسیس کردهاند، میتواند بحرانی باشد.
۳. مالیات و فشارهای نظارتی
در سالهای اخیر، شفافیت مالیاتی در حوزه پزشکی افزایش یافته است؛ امری که در اصل مثبت است. اما برخی پزشکان معتقدند ساختار مالیاتی متناسب با واقعیت درآمد پزشکان عمومی تنظیم نشده و فشار آن بر این گروه بیشتر از متخصصان است.
۴. کاهش قدرت خرید بیماران
افزایش هزینههای زندگی باعث شده بخشی از مردم مراجعه به پزشک را به تعویق بیندازند یا به درمانهای خودسرانه روی بیاورند. کاهش مراجعه، مستقیماً بر درآمد پزشک عمومی اثر میگذارد.

مقایسه جایگاه پزشک عمومی با متخصصان
در سالهای گذشته، سیاستهای آموزشی به سمت افزایش ظرفیت دورههای تخصصی حرکت کرده است. در نتیجه، فاصله درآمدی میان پزشک عمومی و متخصصان بیشتر شده است. در حالی که متخصصان در برخی رشتهها درآمدهای قابل توجهی دارند، پزشک عمومی در خط مقدم نظام ارجاع و مراقبت اولیه، از حمایت ساختاری کمتری برخوردار است.
کارشناسان سلامت معتقدند نبود نظام ارجاع واقعی و اجرای ناقص پزشک خانواده، جایگاه پزشک عمومی را تضعیف کرده است. در بسیاری از کشورها، پزشک عمومی دروازه ورود به سیستم درمان است؛ اما در ایران، بیمار میتواند مستقیماً به متخصص مراجعه کند. این موضوع باعث کاهش نقش و تقاضا برای پزشکان عمومی شده است.
مسئولان چه میگویند؟
وزارت بهداشت بارها اعلام کرده که برنامههایی برای تقویت جایگاه پزشک عمومی و اجرای کامل نظام ارجاع در دستور کار دارد. برخی مسئولان تأکید میکنند که با اجرای طرح پزشک خانواده و اصلاح تعرفهها، شرایط بهبود خواهد یافت.
در مقابل، کارشناسان مستقل معتقدند تا زمانی که ساختار اقتصادی نظام سلامت اصلاح نشود و پرداخت از جیب مردم کاهش نیابد، نمیتوان انتظار داشت پزشک عمومی به جایگاه واقعی خود بازگردد.
رئیس سازمان نظام پزشکی نیز بر لزوم «تعریف اختیارات و بسترهای لازم برای فعالیت مؤثر و پایدار پزشکان عمومی» تأکید کرده است؛ عبارتی که نشان میدهد مسئله صرفاً درآمد نیست، بلکه به ساختار تصمیمگیری و جایگاه حرفهای نیز مربوط میشود.
مناطق محروم؛ پارادوکس کمبود در کنار مازاد
ایران همزمان با دو پدیده مواجه است:
از یکسو در برخی مناطق محروم با کمبود پزشک عمومی روبهروست؛ از سوی دیگر هزاران پزشک عمومی فعال نیستند.
چرا این دو به هم نمیرسند؟
پاسخ در تفاوت جذابیتهای اقتصادی و کیفیت زندگی نهفته است. فعالیت در مناطق محروم معمولاً با چالشهایی مانند کمبود امکانات، دوری از خانواده، زیرساخت ضعیف و درآمد نامطمئن همراه است. بدون مشوقهای واقعی و پایدار، تمایل به حضور در این مناطق پایین میماند.
فرسودگی شغلی؛ عامل پنهان
پزشکی تنها یک حرفه نیست؛ با فشارهای روانی و مسئولیتهای سنگین همراه است. افزایش شکایات حقوقی، برخوردهای رسانهای و فضای بیاعتمادی میان بخشی از جامعه و کادر درمان، به فرسودگی شغلی دامن زده است.
پزشکان عمومی که در خط مقدم مواجهه با بیماران هستند، بیش از دیگران در معرض این فشارها قرار دارند. برخی از آنان ترجیح میدهند پیش از فرسایش بیشتر، از طبابت فاصله بگیرند.
راهکارها؛ چه باید کرد؟
کارشناسان حوزه سلامت چند پیشنهاد کلیدی را مطرح میکنند:
• اصلاح واقعی تعرفهها متناسب با تورم و هزینههای جاری
• تسریع در پرداخت مطالبات از سوی بیمهها
• اجرای کامل و سراسری نظام ارجاع و پزشک خانواده
• ارائه مشوقهای مالی و غیرمالی برای فعالیت در مناطق محروم
• بازتعریف نقش پزشک عمومی در سیاستهای سلامت
به باور تحلیلگران، بدون اصلاحات ساختاری، خروج پزشکان از چرخه درمان میتواند تشدید شود؛ پدیدهای که در بلندمدت، کیفیت و دسترسی به خدمات سلامت را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
یک پرسش بنیادین
آیا میتوان نظام سلامت پایداری داشت در حالی که بخش مهمی از نیروی انسانی آن انگیزه فعالیت ندارد؟
۳۰ هزار پزشک عمومی خارج از چرخه طبابت، فقط یک عدد نیست؛ نشانهای است از شکاف میان سیاستگذاری و واقعیت میدانی. اگر قرار است سرمایه انسانی کشور حفظ شود، باید تصویر ذهنی از «پزشک پردرآمد» جای خود را به تحلیل دقیقتری از ساختار اقتصادی و حرفهای نظام سلامت بدهد.
بحران پزشکان عمومی، پیش از آنکه به کمبود خدمات درمانی در مقیاس گسترده تبدیل شود، نیازمند تصمیمهای شجاعانه و اصلاحات عمیق است؛ اصلاحاتی که نه فقط به نفع پزشکان، بلکه به سود کل جامعه خواهد بود.
بیشتر بخوانید:





