جمهوریت– تحریریه بین الملل – امید امیری زنجانی:
در هفتههای اخیر، تنش میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران وارد فازی از بلاتکلیفی تحلیلی شده که هم در رسانههای داخلی و هم در فضای رسانهای بینالمللی به بحث غالب تبدیل شده است. خبرهایی مانند استقرار ناوگان هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» در مسیر خلیج فارس، اظهارات متناقض مقامات آمریکایی — بهویژه دونالد ترامپ — و اظهارات تهاجمی مقامات ایرانی باعث شده است که موضوع احتمال برخورد نظامی مستقیم بیش از گذشته مطرح شود. این گزارش تلاش میکند با اتکا به پوشش رسانهای روز، تحلیلهای استراتژیک و رفتارهای تاکتیکی دو طرف، وضعیت موجود را از منظر احتمال، انگیزهها و پیامدهای احتمالی تشریح و بررسی کند.
۱. استقرار نظامی آمریکا و ادعای تهدید قریبالوقوع جنگ
در روزهای اخیر، رسانههای جهانی از استقرار گستردهتر نیروهای آمریکایی در خاورمیانه خبر دادهاند. مهمترین نماد این تحرکات، ارسال ناوگان هواپیمابر USS Abraham Lincoln به سمت منطقه استقرار سنتکام است — نیرویی که بهطور معمول برای نمایش قدرت و پشتیبانی از عملیاتهای گسترده در نظر گرفته میشود. چنین آرایشی از نیروها در کنار استقرار جنگندههای F-15 در کشورهای همسایه، سبب شده تحلیلگران رسانههای غربی و حتی برخی منابع نظامی خارجی — از جمله کانال ۱۳ اسرائیل — این هفته را «کلیدی برای احتمال عملیات علیه ایران» توصیف کنند. اما در مقابل، خود مقامات آمریکایی در بیان مواضع بسیار محتاط یا حتی متناقض عمل کردهاند. ترامپ همزمان از «آرمادا» سخن گفته و تهدید به اقدام نظامی مستقیم مطرح کرده و در عین حال ابراز امیدواری کرده که درگیری مستقیم اجتنابپذیر باشد.
این دوگانگی در ادبیات رسمی آمریکا نقطهای است که باید در تحلیل راهبرد ایالات متحده در نظر گرفته شود: هم نمایش قدرت و هم حفظ فشار دیپلماتیک و اهرمهای مذاکره.
۲. واکنش و لحن مقامات ایرانی
پاسخ رسمی تهران تاکنون عمدتاً ترکیبی از تهدیدات شدیداللحن، پاسخ قاطع به هرگونه تجاوز، و هشدار نسبت به پیامدهای منطقهای حمله بوده است. رسانههای داخلی و سخنگویان رسمی جمهوری اسلامی تأکید کردهاند که هرگونه حمله نظامی از سوی آمریکا را با «شدیدترین پاسخ ممکن» مواجه خواهند کرد و حق دفاع مشروع خود را محفوظ میدانند. در عمل، این پاسخ دوجانبه هم بازدارندگی در مقابل حمله مستقیم است و هم ارسال پیام به متحدان و گروههای منطقهای در مورد آمادگی برای واکنش. جدای از لفاظی، تحلیلگران نظامی به توانمندی ایران در استفاده از پهپادها، موشکهای بردبلند و تاکتیکهای نامتقارن دریایی بهعنوان اهرمهای بازدارنده اشاره کردهاند. این لحن تهاجمی در حالی است که تهران همزمان تلاش میکند اجتناب از جنگ مستقیم را بهعنوان یک خط قرمز اعلام کند — شاخصی که نباید دستکم گرفته شود.
۳. آیا واقعا احتمال جنگ مستقیم وجود دارد؟
برای پاسخ به این پرسش باید سه لایه تحلیلی در نظر گرفت:
الف) انگیزههای واشینگتن
ایالات متحده بهطور تاریخی تمایل دارد از طریق فشار نظامی و نمایش قدرت برای بهدست آوردن امتیاز در مذاکرات یا مهار ایران استفاده کند، نه الزاماً برای آغاز جنگ تمامعیار — بهخصوص زمانی که هزینههای انسانی و اقتصادی آن بسیار بالا باشد. ترامپ و دیگر مقامات آمریکایی بارها تأکید کردهاند که هدف از تقویت حضور نظامی، بازدارندگی، کاهش اشتباه محاسباتی، و تقویت موقعیت مذاکراتی است تا برخورد نظامی مستقیم.
ب) هزینههای سیاسی و نظامی جنگ برای هر دو طرف
برای ایران، درگیری نظامی مستقیم به معنای بحران اقتصادی و اجتماعی عمیقتر و تضعیف موقعیت داخلی نظام است؛ بهویژه در حالی که اعتراضات داخلی ادامه دارد. برای آمریکا نیز دخالت نظامی در ایران، خطر گسترش درگیری به کل منطقه و واکنش متحدان ایران را در پی دارد — عاملی که دونالد ترامپ خود پیشتر به آن اشاره کرده است.
ج) سناریوهای منطقهای و واکنشهای غیرمستقیم
حتی اگر جنگ مستقیم رخ ندهد، درگیریهای نیابتی و واکنش گروههای متحد ایران (از حزبالله تا شبهنظامیان شیعه در عراق و سوریه) میتواند تنش منطقهای را تشدید کند. چنین سناریویی برای تحلیل درست نسبت به بحران ضروری است.





