جمهوریت –تحریریه سیاسی:
۱. روایت یک ادعا
چند روز پیش، در نشست پرسش و پاسخ دانشجویی دانشگاه خوارزمی، امیرحسین ثابتی ـ مجری سابق صداوسیما، فعال رسانهای اصولگرا و حالا نماینده مجلس ـ ادعایی مطرح کرد که در هر کشور دیگری، یک بحران ملی میآفرید.
او گفت:
«در روز چهارم جنگ، یک سری سامانههای هوایی از چین تحویل گرفتیم. هیچ سلاحی نبوده که از چین و روسیه بخواهیم و به ما نداده باشند. فقط بخشی را ندادند چون پولش را ندادیم.»
ادعایی که در ظاهر شجاعانه است، اما در محتوا چیزی جز یک گفتار غیرمسئولانه و پرریسک نیست. ثابتی حتی پا را فراتر گذاشت و گفت:
«نه چین نه روسیه هیچ خط قرمزی برای ما نگذاشتند؛ هرچه خواستیم دادند.»
در شرایطی که ایران زیر ذرهبین رسانههای جهانی و نهادهای بینالمللی است، چنین سخنانی اگر از دهان یک مقام رسمی بیان میشد، پیامدهای دیپلماتیک، امنیتی و حتی اقتصادی گستردهای داشت. اما از زبان کسی بیرون آمده که همواره خود را «نماینده جریان انقلابی» میداند، بیآنکه وزن گفتار و جایگاه خود را بداند.
۲. واکنش رسمی: تکذیب و هشدار
چند ساعت بعد، ستاد کل نیروهای مسلح در اطلاعیهای بیسابقه واکنش نشان داد و نوشت:
«هرگونه اظهارنظر در رابطه با همکاریهای نظامی و دفاعی با سایر کشورها از جمله خرید یا فروش تجهیزات و تسلیحات، فاقد وجاهت و اعتبار است و از کلیه رسانهها انتظار میرود بدون هماهنگی با این مرکز از انعکاس و انتشار اینگونه اخبار خودداری نمایند.»
این پاسخ، اگرچه به ظاهر خشک و رسمی بود، اما در واقع یک پیام روشن داشت:
«نماینده محترم مجلس، شما وارد حوزهای شدهاید که نه در آن تخصص دارید، نه اختیار و نه مجوز.»
در ادبیات نظامی، چنین تکذیبی به معنای «برخورد انضباطی نرم» است؛ یعنی تذکر غیرمستقیم به فردی که دانسته یا نادانسته، امنیت ملی را در میدان خودنمایی سیاسی قربانی کرده است.

۳. ثابتی کیست و از کجا آمده است؟
امیرحسین ثابتی متولد دهه شصت و از فعالان شناختهشده جریان موسوم به «عدالتخواه انقلابی» است. او در دهه نود با اجرای برنامهی تلویزیونی جهانآرا در شبکه افق به چهرهای رسانهای تبدیل شد.
در آن سالها با لحن تند، مواضع ضدغربی، و حملات مستقیم به دولت روحانی و منتقدان نظام شناخته میشد.
ثابتی از نزدیکان سیاسی سعید جلیلی است؛ در ستادهای او فعال بود و بعدها بهعنوان «مشاور رسانهای جلیلی» معرفی شد.
ورودش به مجلس نیز حاصل حمایت بخشهایی از همان جریان موسوم به «جبهه پایداری» بود — جریانی که این روزها بیشتر از همیشه میان رادیکالیسم رسانهای و تصمیمسازی واقعی سرگردان است.
اما نقطه ضعف ثابتی، همان ویژگیای است که او را مشهور کرد:
اعتماد به نفس بیپایه در گفتن هرچیزی، در هر زمانی، بدون هیچ مسئولیتی.
۴. تضاد با منافع ملی
اظهارات اخیر ثابتی درباره چین و روسیه، فقط یک «لغزش زبانی» نبود؛ بلکه نمونهای آشکار از ناآگاهی نسبت به قواعد امنیتی کشور است.
در عرف روابط بینالملل، اعلام دریافت تجهیزات نظامی یا حتی اشاره غیرمستقیم به انتقال تسلیحات، در حیطه تصمیمگیری نهادهای دفاعی و امنیتی است.
سؤال سادهای که اکنون مطرح میشود این است:
اگر سخنان ثابتی صحت دارد، چرا هیچ مرجع رسمی یا رسانهای در چین و روسیه چنین خبری را منتشر نکرد؟
و اگر صحت ندارد، آیا یک نماینده مجلس حق دارد دروغی به این اندازه سنگین را در فضای عمومی مطرح کند؟
ثابتی در واقع با یک جمله، هم دستگاه دیپلماسی را در وضعیت توضیح قرار داد، هم نیروهای مسلح را ناچار به واکنش، و هم افکار عمومی را در حیرت و تردید فرو برد.
۵. کودکنمایی سیاسی؛ از هیجان تا بحران
امیرحسین ثابتی را بسیاری از ناظران سیاسی مصداق یک «کودکنمای سیاسی» میدانند: چهرهای که شور دارد اما شعور سیاسیاش هنوز بالغ نشده.
او با لحن پرخاشگر، جملات کوتاه و شعارگونه و چاشنی تمسخر و حمله، خود را در نقش قهرمان «انقلابی بیپروا» میبیند، اما در واقع در حال فرسایش سرمایهی اجتماعی همان جریان است.
کودکنمایی در سیاست یعنی میل به دیده شدن بیوقفه، بدون درک هزینههای گفتار.
یعنی ترجیح «تیتر شدن» بر «درست گفتن».
ثابتی در همین دام گرفتار است:
او هر بار که احساس میکند از تیتر رسانهها فاصله گرفته، ادعایی تازه مطرح میکند تا دوباره در صدر اخبار بماند؛ حتی اگر به قیمت امنیت ملی یا حیثیت کشور تمام شود.

۶. از جهانآرا تا مجلس؛ مسیر خودشیفتگی
برنامه تلویزیونی جهانآرا، سکوی پرتاب ثابتی بود. او در آن برنامه با لحن قاطع، حملات پیدرپی و زبانی شبهدانشگاهی، خود را «صدای نسل انقلابی» معرفی میکرد.
اما همانجا نیز نشانههای خودشیفتگی آشکار بود:
قطع مکرر صحبت مهمانان، داوری مطلق درباره موضوعات تخصصی، و استفاده از ادبیات شبهتحقیرآمیز علیه منتقدان.
با ورود به مجلس، این خودشیفتگی سیاسی به حوزه قانونگذاری منتقل شد. حالا دیگر ثابتی فقط مجری نبود، بلکه «نماینده» بود؛ اما ذهنش هنوز در قالب مجری مانده بود — کسی که فکر میکند کارش «سخنرانی» است نه «تصمیمسازی».
ادعاهای اخیر او درباره چین و روسیه، ادامه همان الگوی قدیمی است: ترکیبی از اعتماد به نفس افراطی، بیتجربگی دیپلماتیک، و وسوسه دیده شدن.
۷. آسیبشناسی یک گفتار خطرناک
چنین سخنانی فقط در سطح سیاسی زیانبار نیست؛ در سطوح پایینتر هم آثار مخرب دارد:
الف. مخدوش شدن اعتبار نهاد قانونگذاری
وقتی نمایندهای بدون سند و هماهنگی از «دریافت تسلیحات خارجی» حرف میزند، مخاطب داخلی میپرسد: اگر این نماینده چنین چیزهایی میداند، پس چرا نهادهای رسمی سکوت کردهاند؟ و اگر نمیداند، چرا دروغ میگوید؟
نتیجه هر دو حالت، فرسایش اعتماد عمومی به مجلس است.
ب. ایجاد حساسیت بینالمللی
اظهاراتی از این دست ممکن است واکنش رسانههای خارجی یا حتی دستگاههای امنیتی را برانگیزد. در شرایطی که ایران همواره به اتهام همکاری نظامی با برخی کشورها زیر فشار تحریم قرار دارد، هر ادعای نسنجیده میتواند بهانه تازهای برای پروندهسازی علیه ایران فراهم کند.
ج. تضعیف منطق گفتوگو و تخصص
وقتی فردی فاقد تجربه امنیتی یا نظامی درباره حوزهای حساس اظهار نظر میکند، مرز میان تحلیل و شایعه از بین میرود. این روند، فضای تصمیمگیری کشور را از عقلانیت تهی و به هیجانآفرینی سیاسی آلوده میکند.
۸. سکوت سنگین یاران جلیلی
جالب آنکه سعید جلیلی و اطرافیانش تا این لحظه درباره این ادعا هیچ موضعی نگرفتهاند.
این سکوت، از دو حال خارج نیست:
یا ثابتی را جدی نمیگیرند، یا محتوای سخنان او را پذیرفتهاند و ترجیح میدهند در فضای انکار جمعی آن را بیصدا عبور دهند.
در هر دو حالت، نشان میدهد جریان موسوم به «انقلابی دوم» که زمانی مدعی دقت و محاسبهگری بود، اکنون به نوعی بیضابطگی گفتاری دچار شده است.
وقتی مشاور دیروز جلیلی چنین حرفی میزند و رهبر فکریاش سکوت میکند، یعنی همان بحران ارتباطی و معرفتی که منتقدان سالها هشدار داده بودند، اکنون عینیت یافته است.
۹. از ادعا تا انزوا؛ سرنوشت محتوم سیاستورزان هیجانی
تجربه سیاست ایران نشان میدهد که چهرههایی از جنس ثابتی، اگرچه در کوتاهمدت با شعار و هیجان مطرح میشوند، در بلندمدت به حاشیه رانده میشوند.
از حسین اللهکرم تا نادر طالبزاده و برخی مجریان افراطی دهه نود، همه در مقطعی نقش «قهرمان جناحی» داشتند، اما با نخستین خطای گفتاری یا رفتاری، کنار گذاشته شدند.
چرا؟
چون قدرت در ایران همواره با بیثباتی کلامی سر سازگاری ندارد.
نظام سیاسی ممکن است رادیکالیسم را تحمل کند، اما بیمسئولیتی را نه.
۱۰. وقتی نماینده مجلس خود را سخنگوی ارتش میپندارد
در نظامهای دموکراتیک، نماینده مجلس وظیفه دارد بر عملکرد دولت و نهادهای نظامی نظارت کند، نه آنکه سخنگوی آنان شود.
اما ثابتی با سخنانش نشان داد نه تنها مرز نظارت و مداخله را نمیشناسد، بلکه خود را در جایگاهی میبیند که میتواند از جانب نیروهای مسلح سخن بگوید.
چنین رفتارهایی ریشه در یک خطای روانشناختی دارد:
توهم اقتدار از طریق گفتار.
فرد میپندارد اگر درباره سلاح، جنگ یا همکاری نظامی سخن بگوید، اقتدارش بیشتر میشود.
در حالی که در واقع، اقتدار از سکوت و وقار میآید، نه از لاف و ادعا.
۱۱. هشدار ستاد کل و پیام پنهان آن
اطلاعیه ستاد کل نیروهای مسلح فقط یک تکذیب نبود؛ پیامی پنهان داشت.
در نظام سیاسی ایران، نهادهای نظامی به ندرت مستقیماً به نماینده مجلس هشدار میدهند.
وقتی این اتفاق میافتد، یعنی خط قرمزی جابهجا شده است.
در واقع، با انتشار آن اطلاعیه، مرز تازهای میان «حرف زدن از جنگ» و «بازی با جنگ» ترسیم شد.
از این پس، هر کس در مقام نماینده یا فعال سیاسی بخواهد درباره همکاریهای نظامی سخن بگوید، باید بداند که زیر نگاه تیزبین نهادهای رسمی است.
و شاید این، بزرگترین نتیجه خطای ثابتی باشد: یادآوری مرزها به دیگران از طریق اشتباه او.
۱۲. ثابتی و نقش او در افول گفتمان انقلابی
جریان انقلابی در ایران، بهویژه در دهه نود، تلاش میکرد چهرهای جوان، آگاه و مسئولیتپذیر از خود نشان دهد. اما با ظهور چهرههایی چون ثابتی، این گفتمان دچار انحطاط شد.
وقتی معیار انقلابیگری از «اخلاق و عقلانیت» به «هیاهو و ادعا» تغییر میکند، نتیجه چیزی جز بیاعتباری نیست.
ثابتی اکنون نماد همان افولی است که برخی تئوریسینهای اصولگرا سالها پیش از آن بیم داشتند:
انقلابیگری بدون تفکر.
او میخواهد انقلابی باشد، اما نه با تحلیل، بلکه با هیجان.
و این دقیقاً همان خطری است که میتواند کل جریان را زمینگیر کند.
۱۳. افکار عمومی چه میگوید؟
بازخوردها در شبکههای اجتماعی و حتی در میان مخاطبان اصولگرا نشان میدهد که سخنان ثابتی حتی برای بدنه نزدیک به او هم قابل هضم نبوده است.
کاربران بسیاری نوشتند:
«اگر سامانه از چین گرفته بودیم، لازم نبود هنوز درگیر دفاع پدافندی باشیم!»
دیگران طعنه زدند:
«ثابتی انگار در فیلمهای جنگی چین نقش خریدار سلاح بازی میکند.»
این موج طعنه و تمسخر، نشان میدهد جامعه خسته از دروغ و خودنمایی است. مردم ترجیح میدهند سیاستمداران سکوت کنند اما درست عمل کنند، تا اینکه هر روز با ادعاهای توخالی روبهرو شوند.
۱۴. از سیاست تا طنز؛ سقوط در افکار عمومی
آنچه برای ثابتی رخ داده، شبیه سرنوشت بسیاری از چهرههای رسانهای است که میان سیاست و شوآف گیر کردهاند.
او تصور میکند چون در دوربین تلویزیون فریاد میزد، میتواند در مجلس هم همان نقش را ادامه دهد.
اما مجلس، صحنه ضبط «جهانآرا» نیست؛
در آنجا هر واژه میتواند پیامد حقوقی و سیاسی داشته باشد.
بیتوجهی به همین تفاوت، بزرگترین اشتباه ثابتی است.
۱۵. جمعبندی: پایان یک توهم
ماجرای ادعای امیرحسین ثابتی درباره دریافت سامانههای هوایی از چین، بیش از هر چیز، نشانه یک بحران است؛
بحران فقدان مسئولیتپذیری در بخشی از نیروهای تازهوارد به سیاست.
سخنان او شاید برای چند ساعت تیتر اول خبرگزاریها شد، اما نتیجهاش فقط یک چیز بود:
بیاعتبار شدن یک نماینده، تذکر رسمی یک نهاد نظامی، و یادآوری این واقعیت که «امنیت ملی» جای بازی نیست.
در سیاست ایران، کسانی که تصور میکنند با هیجان و شعار میتوانند «قهرمان ملی» شوند، معمولاً زودتر از همه فراموش میشوند.
چنانکه تاریخ نشان داده، هیچ سیاستورزی با فریاد به قدرت نرسیده؛ آنها که فریاد زدند، تنها زودتر سقوط کردند.
امیرحسین ثابتی، حالا در مرز خطر ایستاده است:
نه آنقدر جدی است که تصمیمساز باشد،
نه آنقدر صادق که مورد اعتماد بماند.
او شاید هنوز خیال میکند در قاب تلویزیون نشسته است، اما این بار تماشاگرانش مردماند — مردمی که دیگر فریب شعار نمیخورند.
بیشتر بخوانید:





