تاریخ : جمعه, ۱۲ تیر , ۱۴۰۵ Friday, 3 July , 2026
2
از یخ‌های قطبی تا آتش سیاست جهانی؛

گرینلند؛ جزیره‌ای که خواب را از چشم قدرت‌های بزرگ ربوده است / چرا ترامپ دوباره سودای تصرف سرزمین یخی را در سر دارد؟

  • کد خبر : 268213
  • ۰۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۰:۵۵
گرینلند؛ جزیره‌ای که خواب را از چشم قدرت‌های بزرگ ربوده است / چرا ترامپ دوباره سودای تصرف سرزمین یخی را در سر دارد؟
 گرینلند، سرزمینی پوشیده از یخ و سکوت، حالا به یکی از پرتنش‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است. جزیره‌ای که تا همین چند دهه پیش، تنها در نقشه‌های جغرافیا و تحقیقات اقلیمی دیده می‌شد، امروز در کانون رقابت قدرت‌های جهانی قرار گرفته؛ رقابتی که از رؤیای تصرف دونالد ترامپ آغاز شد و حالا به مناقشه‌ای حقوقی، سیاسی و حتی تمدنی میان آمریکا، اروپا و نظم بین‌الملل بدل شده است.

جمهوریت – تحریریه بین الملل – امید امیری زنجانی: گرینلند کجاست و چرا ناگهان مهم شد؟

گرینلند، بزرگ‌ترین جزیره غیرقاره‌ای جهان، در شمال اقیانوس اطلس و در مجاورت قطب شمال قرار دارد. بیش از ۸۰ درصد از مساحت این جزیره با یخ دائمی پوشیده شده و جمعیتی کمتر از ۶۰ هزار نفر دارد؛ جمعیتی عمدتاً بومی (اینوئیت) که در شهرهای ساحلی زندگی می‌کنند. گرینلند از نظر سیاسی، منطقه‌ای خودمختار تحت حاکمیت پادشاهی دانمارک است؛ اما همین «خودمختاری» به یکی از گره‌های اصلی مناقشه تبدیل شده است.

تا پیش از تشدید بحران اقلیمی و رقابت‌های جدید جهانی، گرینلند بیشتر به‌عنوان آزمایشگاه تغییرات آب‌وهوایی شناخته می‌شد. اما با ذوب شدن یخ‌ها، آنچه زیر این لایه‌های یخی پنهان مانده، نگاه قدرت‌های بزرگ را خیره کرده است: منابع عظیم معدنی، مسیرهای جدید کشتیرانی و موقعیتی بی‌بدیل در قلب رقابت‌های نظامی قطب شمال.

تاریخچه گرینلند؛ از وایکینگ‌ها تا دانمارک

نخستین ساکنان گرینلند هزاران سال پیش از سیبری و آمریکای شمالی به این سرزمین مهاجرت کردند. در قرن دهم میلادی، وایکینگ‌ها به رهبری «اریک سرخ» وارد گرینلند شدند و سکونت‌گاه‌هایی ایجاد کردند که بعدها به دلایل اقلیمی و اقتصادی از میان رفت.

از قرن هجدهم، دانمارک به‌تدریج کنترل گرینلند را در دست گرفت و این جزیره را به بخشی از قلمرو استعماری خود تبدیل کرد. در سال ۱۹۵۳، گرینلند رسماً بخشی از خاک دانمارک شد و در دهه‌های بعد، با افزایش مطالبات بومیان، به خودمختاری گسترده‌تری دست یافت. از سال ۲۰۰۹، گرینلند اختیار اداره داخلی، منابع طبیعی و سیاست‌های اقتصادی خود را دارد، اما دفاع و سیاست خارجی همچنان در اختیار کپنهاگ است.

اهمیت استراتژیک گرینلند؛ یخ‌هایی که طلا هستند

اهمیت گرینلند را می‌توان در سه محور اصلی خلاصه کرد:

۱. منابع طبیعی

ذوب یخ‌ها دسترسی به ذخایر عظیم عناصر نادر خاکی، اورانیوم، نفت، گاز و فلزات استراتژیک را ممکن کرده است. عناصری که در صنایع پیشرفته، انرژی‌های نو، تسلیحات و فناوری‌های نوین نقش کلیدی دارند و رقابت بر سر آن‌ها میان آمریکا و چین به اوج رسیده است.

۲. موقعیت ژئوپلیتیکی

گرینلند در نقطه اتصال آمریکای شمالی، اروپا و قطب شمال قرار دارد. کنترل این جزیره به‌معنای تسلط بر مسیرهای جدید کشتیرانی قطبی است؛ مسیرهایی که با گرم شدن زمین، جایگزین کانال سوئز و پاناما می‌شوند.

۳. اهمیت نظامی

ایالات متحده دهه‌هاست در گرینلند پایگاه نظامی دارد. پایگاه «توله» یکی از نقاط کلیدی سامانه هشدار زودهنگام موشکی آمریکاست. در عصر رقابت موشکی و فضایی، گرینلند به چشم و گوش نظامی آمریکا در شمال جهان تبدیل شده است.

چرا ترامپ اصرار دارد گرینلند را «تصرف» کند؟

دونالد ترامپ نخستین‌بار در دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش با صراحت از «خرید» گرینلند سخن گفت؛ اظهارنظری که در ابتدا بیشتر به شوخی شبیه بود، اما به‌سرعت رنگ و بوی جدی گرفت. ترامپ گرینلند را «یک معامله املاک بزرگ» توصیف کرد؛ نگاهی که ریشه در ذهنیت اقتصادی و تاجر‌مسلک او دارد.

اما در لایه عمیق‌تر، اصرار ترامپ بر گرینلند را باید در چارچوب نگاه او به جهان دید:

جهانی که در آن قواعد حقوق بین‌الملل، حاکمیت ملی و نهادهای چندجانبه، مانع «قدرت‌نمایی» آمریکا هستند. از نگاه ترامپ، اگر آمریکا توان تصرف یا تحمیل اراده خود را دارد، چرا نباید این کار را بکند؟

گرینلند برای ترامپ تنها یک جزیره نیست؛ نماد بازگشت به سیاست «آمریکا اول» در خشن‌ترین شکل آن است.

واکنش دانمارک و اروپا؛ «گرینلند فروشی نیست»

اظهارات ترامپ با واکنش تند دانمارک و اتحادیه اروپا مواجه شد. نخست‌وزیر دانمارک صراحتاً اعلام کرد: «گرینلند فروشی نیست.» مقامات گرینلند نیز تأکید کردند که آینده این سرزمین تنها به مردم آن تعلق دارد.

در سطح اروپا، این ماجرا به‌عنوان زنگ خطری برای بازگشت سیاست‌های امپریالیستی تعبیر شد. اتحادیه اروپا، هرچند با احتیاط، از حاکمیت دانمارک و حق تعیین سرنوشت مردم گرینلند حمایت کرد. برای اروپا، پذیرش چنین خواسته‌ای از سوی آمریکا، می‌توانست دروازه‌ای خطرناک به‌سوی بی‌ثباتی مرزها در جهان باشد.

مناقشه‌ای فراتر از حقوق؛ آیا تصرف سرزمین در قرن ۲۱ ممکن است؟

از منظر حقوق بین‌الملل، ایده تصرف یا خرید سرزمین متعلق به یک کشور مستقل یا خودمختار، تقریباً مردود است. منشور سازمان ملل بر اصل عدم توسل به زور و احترام به تمامیت ارضی کشورها تأکید دارد.

اما تجربه نشان داده است که حقوق بین‌الملل، بدون پشتوانه قدرت، اغلب ناتوان است. نمونه‌های متعددی از نقض این اصول در دهه‌های اخیر وجود دارد؛ از اشغال نظامی گرفته تا تغییر رژیم و تحریم‌های فلج‌کننده.

آیا این زورگویی سابقه دارد؟ از استعمار کلاسیک تا امپریالیسم نوین

اصرار ترامپ بر گرینلند، یادآور دوره‌ای است که قدرت‌های بزرگ، نقشه جهان را با خط‌کش و قرارداد ترسیم می‌کردند. خرید آلاسکا، استعمار آفریقا، اشغال سرزمین‌های بومی و حتی مداخلات قرن بیستم آمریکا در آمریکای لاتین، همگی نشان می‌دهد که «زورگویی سرزمینی» پدیده تازه‌ای نیست؛ تنها شکل آن تغییر کرده است.

از گرینلند تا کاراکاس؛ اشاره‌ای به ماجرای ربایش مادورو

در همین چارچوب، نمی‌توان به سیاست‌های ترامپ اشاره نکرد و از پرونده ونزوئلا و ماجرای تلاش برای ربایش یا حذف نیکلاس مادورو عبور کرد. سیاستی که در آن، رئیس‌جمهور یک کشور مستقل، به‌عنوان «هدف مشروع» برای فشار، کودتا یا حتی ربایش مطرح می‌شود.

این نگاه، همان منطقی است که گرینلند را نیز به «هدف قابل معامله» تبدیل می‌کند؛ منطقی که در آن، حاکمیت ملی کشورها ارزشی ذاتی ندارد و تنها در نسبت با منافع آمریکا معنا پیدا می‌کند.

ترامپ و آینده جهان؛ بازگشت به قانون جنگل؟

سیاست‌های ترامپ، چه در قبال گرینلند، چه ونزوئلا و چه دیگر نقاط جهان، نشانه بازگشت به نوعی «قانون جنگل» در روابط بین‌الملل است؛ جهانی که در آن، قدرت بر حق تقدم دارد و قواعد، تنها تا جایی معتبرند که مزاحم قدرت نباشند.

چنین رویکردی، اگر به رویه‌ای پایدار تبدیل شود، می‌تواند نظم شکننده جهانی را بیش از پیش متزلزل کند. افزایش رقابت‌های سرزمینی، نظامی شدن مناطق قطبی، تضعیف نهادهای بین‌المللی و عادی‌سازی زور، از پیامدهای مستقیم این مسیر است.

گرینلند، آزمون قرن

گرینلند امروز بیش از یک جزیره یخی است؛ آزمونی برای جهان. آزمونی برای سنجش این‌که آیا نظم بین‌الملل هنوز توان ایستادگی در برابر زورگویی قدرت‌های بزرگ را دارد یا نه.

اصرار ترامپ بر تصرف گرینلند، تنها یک خواسته شخصی یا اقتصادی نیست؛ نشانه‌ای از جهانی است که در آن، مرز میان سیاست، تجارت و زور، بیش از هر زمان دیگری مخدوش شده است.

سؤال اصلی اینجاست: اگر گرینلند امروز هدف است، فردا نوبت کدام سرزمین خواهد بود؟

 

لینک کوتاه : https://jomhouriat.ir/?p=268213

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0