جمهوریت – تحریریه اجتماعی – زهرا مرندی:تعطیلیهای تکراری؛ مدیریت بحران یا پاککردن صورتمسئله؟
تعطیلی دبستانهای استان تهران در روزهای دوشنبه و سهشنبه ششم و هفتم بهمنماه، تازهترین حلقه از زنجیرهای است که هر سال با شروع فصل سرما تکرار میشود. تصمیمی که در ظاهر با هدف «حفظ سلامت شهروندان» اتخاذ میشود، اما در عمل بیشتر شبیه واکنشی کوتاهمدت به بحرانی عمیق و ریشهدار است.
بازگشت طرح زوج و فرد از درِ منازل، آن هم پس از سالها انتقاد از ناکارآمدیاش، نشان میدهد سیاستگذار همچنان به ابزارهایی متوسل میشود که پیشتر آزمون خود را پس دادهاند؛ آزمونی که نتیجهاش چیزی جز کاهش مقطعی تردد و افزایش نارضایتی عمومی نبوده است.
تهران تنها نیست؛ کلانشهرها زیر گنبد دود
هرچند تمرکز رسانهها اغلب بر تهران است، اما واقعیت این است که بحران آلودگی هوا امروز دامان بسیاری از شهرهای بزرگ کشور را گرفته؛ از اصفهان و مشهد گرفته تا اهواز، تبریز، اراک و کرج. شهرهایی که در بخش قابل توجهی از سال، شاخص کیفیت هوا در وضعیت «ناسالم» یا «بسیار ناسالم» قرار دارد و شهروندان تنها در روزهایی معدود، امکان تنفس در هوای قابلقبول را تجربه میکنند.
این وضعیت دیگر یک هشدار زیستمحیطی نیست؛ یک بحران اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتی است که آثار آن در سلامت عمومی، بهرهوری نیروی کار، هزینههای درمان و کیفیت زندگی بهوضوح قابل مشاهده است.
آلودگی هوا؛ نتیجه یک عامل یا محصول یک ساختار؟
برخلاف تصور رایج، آلودگی هوا محصول یک عامل واحد نیست. ترکیبی از خودروهای فرسوده، سوخت بیکیفیت، توسعه نامتوازن شهری، ضعف حملونقل عمومی، صنایع آلاینده، مدیریت ناکارآمد و حتی تصمیمات اقتصادی کلان، همگی در شکلگیری این بحران نقش دارند.
در تهران، طبق آمارهای رسمی، بخش عمده آلودگی هوا ناشی از منابع متحرک است؛ یعنی خودروها و موتورسیکلتها. ناوگانی که بخش قابلتوجهی از آن فرسوده است و استانداردهای زیستمحیطی را رعایت نمیکند. موتورسیکلتهای کاربراتوری، اتوبوسهای دیزلی قدیمی و کامیونهایی که شبانه وارد شهر میشوند، سهم قابل توجهی در تولید ذرات معلق دارند.
سوخت؛ متهم همیشگی، پاسخهای مبهم
هر بار که شاخص آلودگی هوا اوج میگیرد، بحث کیفیت سوخت دوباره داغ میشود. مسئولان یکدیگر را متهم میکنند و افکار عمومی میان آمارهای متناقض سرگردان میماند. در حالیکه کارشناسان محیطزیست بارها تأکید کردهاند حتی بهترین سوخت هم در ناوگان فرسوده، به آلودگی منجر میشود.
از سوی دیگر، استفاده از سوختهای جایگزین آلاینده در نیروگاهها و صنایع در روزهای سرد سال، بهویژه در شرایط کمبود گاز، یکی از عوامل تشدیدکننده بحران است؛ موضوعی که معمولاً با تأخیر و پس از بالا رفتن فشار افکار عمومی، بهطور ضمنی تأیید میشود.
سلامت عمومی؛ هزینهای که دیده نمیشود
آلودگی هوا فقط به سرفه و سوزش چشم ختم نمیشود. افزایش بیماریهای قلبی–عروقی، تشدید آسم، کاهش امید به زندگی، افزایش مرگومیر زودرس و آسیبهای جدی به کودکان و سالمندان، تنها بخشی از پیامدهای این بحران است.
برآوردهای رسمی نشان میدهد سالانه هزاران نفر در ایران بهطور مستقیم یا غیرمستقیم قربانی آلودگی هوا میشوند. با این حال، هزینههای انسانی این فاجعه اغلب در سایه آمارهای اقتصادی و سیاسی پنهان میماند.

آموزش تعطیل، زندگی نیمهتعطیل
تعطیلی مدارس شاید در نگاه اول تصمیمی محافظهکارانه و انسانی به نظر برسد، اما تداوم آن تبعات جدی آموزشی و اجتماعی دارد. شکاف آموزشی، افت کیفیت یادگیری و فشار مضاعف بر خانوادهها، از جمله پیامدهایی است که کمتر مورد توجه قرار میگیرد.
از سوی دیگر، بسیاری از مشاغل امکان تعطیلی ندارند. کارگران، رانندگان، دستفروشان و نیروهای خدماتی ناچارند در همان هوای آلوده به کار خود ادامه دهند؛ بیآنکه از حداقل حمایتهای بهداشتی برخوردار باشند.
چرا راهکارها به نتیجه نمیرسند؟
ایران کمبود قانون در حوزه محیطزیست ندارد. «قانون هوای پاک» سالها پیش تصویب شد، اما اجرای آن همواره با اما و اگر همراه بوده است. نبود ضمانت اجرایی، تعارض منافع، کمبود منابع مالی و تغییر اولویتها با تغییر دولتها، باعث شده این قانون بیشتر روی کاغذ باقی بماند.
طرحهای مقطعی مانند زوج و فرد، تعطیلی ادارات یا محدودیتهای کوتاهمدت، اگرچه در کاهش لحظهای آلودگی مؤثرند، اما بههیچوجه جایگزین سیاستگذاری بلندمدت نمیشوند.
راهکارها؛ از شعار تا واقعیت
کارشناسان سالهاست بر مجموعهای از راهکارهای مشخص تأکید میکنند: • نوسازی ناوگان حملونقل عمومی و خودروهای فرسوده • توسعه حملونقل عمومی پاک و قابلاعتماد • ارتقای کیفیت سوخت و نظارت شفاف بر آن • کنترل جدی صنایع آلاینده و انتقال صنایع پرخطر • مدیریت یکپارچه شهری و کاهش تمرکزگرایی • شفافسازی اطلاعات و پاسخگویی مسئولان
اما اجرای این راهکارها نیازمند اراده سیاسی، سرمایهگذاری پایدار و مشارکت واقعی مردم است؛ عناصری که اغلب یا ناقصاند یا مقطعی.
بحران اعتماد؛ حلقه گمشده مدیریت آلودگی
یکی از مهمترین ابعاد مغفول بحران آلودگی هوا، بیاعتمادی عمومی است. وقتی تصمیمات ناگهانی، آمارهای متناقض و وعدههای تکراری جای برنامهریزی شفاف را میگیرد، همراهی اجتماعی نیز کاهش مییابد.
مردمی که سالهاست هزینه آلودگی را با جان و سلامت خود میپردازند، انتظار دارند دستکم با آنها صادقانه صحبت شود؛ نه اینکه هر سال همان سناریو، با همان جملات تکرار شود.
آلودگی هوا؛ آزمونی برای حکمرانی
بحران آلودگی هوا، آزمونی جدی برای نظام حکمرانی در ایران است. بحرانی که نشان میدهد توسعه بدون توجه به محیطزیست، دیر یا زود به بنبست میرسد. تعطیلی مدارس و محدودیت تردد، شاید نشانهای از حساسیت مسئولان باشد، اما تا زمانی که نگاه بلندمدت و ساختاری جای واکنشهای مقطعی را نگیرد، این چرخه معیوب ادامه خواهد داشت.
نفسِ شهر، گروگان تصمیمها
تهران و دیگر کلانشهرهای ایران امروز گروگان تصمیمهایی هستند که یا به تعویق افتادهاند یا نیمهکاره رها شدهاند. آلودگی هوا دیگر یک «بحران فصلی» نیست؛ بخشی از زندگی روزمره شده است. پرسش اصلی اینجاست: آیا قرار است همچنان هر زمستان، با تعطیلی و هشدار، از کنار این بحران عبور کنیم، یا بالاخره زمان درمان فرارسیده است؟





