جمهوریت – تحریریه سیاسی: گاهی برای فهم یک جریان سیاسی، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است آرشیو سخنان چهرههای آن جریان را کنار هم بگذاریم.

عبدالرضا داوری یکی از همین موارد است؛ چهرهای که مسیر سیاسیاش در سالهای اخیر، خود به یک پرونده رسانهای تبدیل شده است. نه به دلیل آنکه تغییر موضع داده؛ تغییر موضع حق هر انسان و هر فعال سیاسی است. بلکه به این دلیل که فاصله میان سخنان دیروز و امروز او چنان زیاد است که مخاطب را با یک سؤال ساده اما جدی روبهرو میکند:
بالاخره کدام عبدالرضا داوری را باید باور کرد؟
آن داوری که سالها در صف نخست دفاع رسانهای از محمود احمدینژاد، اسفندیار رحیممشایی و حمید بقایی ایستاده بود؟
یا آن داوری که پس از جدایی، همان جریان را با شدیدترین تعابیر نقد کرد؟
یا داوری امروز که دوباره از «اخوت»، «مهر»، «محبت» و «تجدید عهد» با همان افراد سخن میگوید؟
مسئله، تغییر نیست؛ مسئله، سرعت و شدت چرخشهاست.
از سنگر دفاع تا سنگر حمله
عبدالرضا داوری در سالهای دولت احمدینژاد، یکی از چهرههای شناختهشده رسانهای نزدیک به رئیسجمهور وقت بود. او در ایرنا مسئولیت داشت و در فضای رسانهای آن دوره، از مدافعان جدی گفتمان احمدینژاد محسوب میشد.
او بعدها نیز از نقش خود در دفاع رسانهای از احمدینژاد سخن گفت؛ از اینکه چگونه برای این جریان رسانه ساخت و تلاش کرد روایت آن را تقویت کند.
در آن دوره، احمدینژاد برای داوری صرفاً یک سیاستمدار نبود؛ یک پروژه سیاسی بود. مشایی نیز نه یک حاشیه، بلکه بخشی از همان منظومه فکری معرفی میشد و بقایی نیز از نزدیکان اصلی این جریان بود.
اما زمان گذشت و ورق برگشت.
همان فردی که روزگاری در برابر منتقدان احمدینژاد میایستاد، بعدها به یکی از منتقدان سرسخت او تبدیل شد.
جملهای که فراموش نمیشود
در میان مواضع تند داوری علیه احمدینژاد، یکی از مشهورترین جملات او این بود:
«احمدینژاد کلاه گشادی بود که اسرائیل بر سر جمهوری اسلامی گذاشت.»
این جمله، صرفاً یک نقد سیاسی نبود؛ یک داوری بسیار سنگین درباره یک دوره، یک جریان و یک شخصیت سیاسی بود.
اما سیاست، گاهی عجیبتر از آن است که تصور میکنیم.
چند سال بعد، همان فردی که چنین تعبیری درباره احمدینژاد به کار برده بود، در تازهترین پیام خود، از دیدار دوباره با او و حمید بقایی نوشت.
بازگشت با طعم عذرخواهی
داوری در آخرین توییت خود نوشت که پس از پنج سال برای عیادت حمید بقایی رفته است؛ از او با عنوان «برادر عزیزم» یاد کرد و نوشت که دیدار، هم شیرین بوده و هم تلخ.
او درباره احمدینژاد نیز نوشت که دقایقی با او تلفنی گفتوگو کرده و «عرض ادب، احترام و تجدید عهد» داشته است.
و مهمتر از همه، از «مهر، محبت، بزرگواری و بلندمنشی» احمدینژاد و بقایی سخن گفت.
داوری همچنین نوشت:
«پس از پنج سال، احساس میکنم بار سنگینی از دوشم برداشته شد و غبار و تیرگی از دلم زدوده گشت.»
این جملات، در کنار مواضع تند گذشته، یک پرسش جدی ایجاد میکند: آن تیرگی چه بود؟ آن بار سنگین چه بود؟ و اگر امروز غبار کنار رفته، آیا معنایش این است که روایتهای پنج سال گذشته نیازمند بازنگری هستند؟
مشکل، احمدینژاد نیست؛ مشکل، اعتبار روایتهاست
ممکن است یک انسان از دوستی فاصله بگیرد و دوباره آشتی کند. ممکن است یک فعال سیاسی اشتباه کند و نظرش را اصلاح کند. اینها بخشی از زندگی سیاسی است.
اما وقتی یک چهره عمومی، ابتدا یک جریان را با تمام توان تبلیغ میکند، سپس همان جریان را با شدیدترین تعابیر نقد میکند، و بعد دوباره از بزرگواری و اخوت سخن میگوید، جامعه حق دارد توضیح بخواهد.
سیاستمداران و فعالان رسانهای نمیتوانند فقط از گذشته خود عبور کنند؛ زیرا گذشته آنها بخشی از حافظه عمومی است.
هر توییت، هر مصاحبه و هر تحلیل، بخشی از سرمایه اعتماد عمومی را میسازد یا تخریب میکند.
آیا همه چیز فقط یک سوءتفاهم بود؟
داوری پیشتر نیز درباره برخی سخنان گذشته خود توضیح داده و از بخشی از مواضعی که علیه احمدینژاد و بقایی مطرح کرده بود، عقبنشینی کرده است.
اما همین موضوع، پرسش اصلی را پررنگتر میکند:
اگر آن انتقادها درست نبود، چرا با آن شدت بیان شد؟
و اگر درست بود، چرا امروز از همان افراد با ادبیات «برادر»، «بزرگواری» و «تجدید عهد» سخن گفته میشود؟
پاسخ به این پرسش، نه یک بحث شخصی میان داوری و احمدینژاد، بلکه مسئلهای مربوط به اخلاق سیاسی است.
سیاست، جای پاک کردن گذشته نیست
یکی از مشکلات جدی سیاست در ایران، فراموشکاری تاریخی است.
بسیاری از افراد تصور میکنند با تغییر شرایط، میتوان گذشته را هم تغییر داد. اما آرشیو رسانهها باقی میماند. جملات باقی میمانند. مواضع ثبت میشوند.
عبدالرضا داوری امروز شاید به این نتیجه رسیده باشد که بخشی از قضاوتهای گذشتهاش نادرست بوده است. اگر چنین است، این شجاعت نیازمند یک چیز دیگر هم هست: توضیح روشن درباره چرایی آن اشتباه.
جامعه از سیاستمداران و فعالان رسانهای انتظار ندارد هرگز اشتباه نکنند؛ انتظار دارد وقتی اشتباه کردند، مسئولیت آن را بپذیرند.
بازگشت به گذشته، بدون پاسخگویی درباره گذشته، تنها یک تغییر موضع دیگر است.
و شاید مهمترین پرسش درباره عبدالرضا داوری همین باشد:
در میان همه این چرخشها، کدام روایت واقعاً متعلق به اوست؛ روایت دیروز، روایت امروز، یا روایتی که فردا خواهد نوشت؟





