تاریخ : یکشنبه, ۳۰ اردیبهشت , ۱۴۰۳ Sunday, 19 May , 2024
2
فارن افرز:

چرا آمریکا باید گزینه کاهش تنش با ایران را روی میز بگذارد؟

  • کد خبر : 233353
  • 18 فروردین 1403 - 21:48
چرا آمریکا باید گزینه کاهش تنش با ایران را روی میز بگذارد؟
در طی ۴۵ سال گذشته، ایالات متحده تلاش کرده ایران را از اقداماتش بازدارد و مجبور به اقداماتی کند که خودش می‌خواهد. اما این رویکردی اشتباه است.

جمهوریت-جان آلترمن، در نشریه آمریکایی فارن افرز نوشت: در ابتدای ماه آوریل هواپیماهای اسرائیلی به ساختمانی که بخشی از مجموعه سفارت ایران در دمشق محسوب می شود حمله و هفت مقام عالی رتبه نیروی قدس این کشور را ترور کردند. تهران هنوز پاسخی به این حمله نداده است. اما زمانی که چنین پاسخی داده شود، وسعت و ماهیت اقدامات ایران به پاسخ به یک سوال اساسی که محور بسیاری از بحث ها درباره وضعیت فعلی خاورمیانه است پاسخ خواهد داد: آیا بازدارندگی آمریکا در قبال ایران موثر بوده است؟

در ادامه این مطلب آمده است: واشنگتن از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، دچار مشکلات متعددی با ایران شده و نتوانسته استراتژی موفق و موثری برای تعامل با این کشور بیابد. به رغم این حقیقت که اقتصاد آمریکا بیش از ۱۶ برابر اقتصاد ایران است و بودجه نظامی این کشور به بیش از ۱۰۰ برابر بودجه نظامی ایران می رسد، ایران همواره سد راه تلاش های ایالات متحده برای ایجاد یک نظم منطقه ای با ثبات بوده است. هرچند تصور کردن هر شاخصی که در آن تهران حتی به صورتی مبهم بتواند با واشنگتن رقابت کند دشوار است، اما تمام تلاش های ایالات متحده برای به حاشیه راندن ایران در طی۴ دهه گذشته با شکست مواجه شده است. این وضعیت تشکیل دهنده یک پازل است. عدم توازن در حوزه های مختلف میان دو طرف آنچنان فاحش است که می توان انتظار داشت مسئله بازداشتن ایران را از رفتارهای منفی یک موضوع ساده برای سیاست آمریکا به شمار برود. این منطق حاکم بر سیاست “فشار حداکثری” دولت ترامپ در فاصله سال های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۱ بود. اما انگاره فوق نادرست است.

مشکل بازدارندگی نیست. بلکه موضوع این است که واشنگتن تلاش کرده تا با ابزارهای بسیار محدودی که در اختیار دارد، در طی یک بازه زمانی بسیار طولانی کارهای بسیار زیادی با ایران انجام دهد. هرچند اولویت بخشی به اهداف آمریکا و اتخاذ یک سری پاسخ های انعطاف پذیر مشکلات خاورمیانه را حل نخواهد کرد، اما قطعا می تواند وضعیت آن را بهبود ببخشد. ایران ممکن است همچنان به عنوان یک چالش برای سیاست گذاران آمریکایی باقی بماند، اما حداقل به یک بازیگر قابل پیش بینی تر تبدیل خواهد شد.

 

در طی ۴۵ سال گذشته، ایالات متحده تلاش کرده ایران را از اقداماتش بازدارد و مجبور به اقداماتی کند که خودش می خواهد. اما این رویکردی اشتباه است. تئوری بازدارندگی برای تعامل با چالش هایی از جنس آنچه که ایران ایجاد می کند مناسب نیست. تئوری بازدارندگی در طول دوره جنگ سرد توسعه پیدا کرد، (از زمان آزمایش موفق بمب اتم توسط شوروی در سال ۱۹۴۹ تا فروپاشی آن در سال ۱۹۹۱) یعنی زمانی که ذهن استراتژیست های آمریکایی درگیر جلوگیری از بروز یک فاجعه جهانی بود. بدین منظور آنها تلاش گسترده ای انجام دادند تا اتحاد جماهیر شوروی را به برهم نزدن وضعیت موجود از طریق استفاده از سلاح هسته ای متقاعد نمایند. استراتژی واشنگتن مبتنی بر این فرض کلیدی بود که اگر جنگ اتمی رخ دهد، این رویارویی هزینه های عظیم و غیرقابل تحملی بر هر دو طرف تحمیل خواهد کرد. آنها امیدوار بودند که زرادخانه هسته ای آمریکا بر روی زمین، دریا و هوا در کنار نشان دادن عزمی جدی موجب تضمین عدم اقدام هسته ای از سوی شوروی خواهد شد. در عین حال تئوری “اجبار” مستلزم تلاشی سرسختانه تر از بازدارندگی است و کشور متخاصم را وادار به توقف اقدامی می کند که در حال انجام آن بوده است. این استراتژی مستلزم تداوم برخی تهدیدات خاص علیه کشور متخاصم است و بر اساس برآوردها تنها در حدود یک سوم موارد موثر واقع می شود زیرا در اکثر مواقع طرف مقابل حاضر به تسلیم در برابر فشارها نمی شود.

نه بازدارندگی و نه اجبار نتوانسته مشکل مربوط به ایران را حل کند. این ناکامی کلی را می توان ناشی از عدم توازن بین ایران و ایالات دانست. ایالات متحده یک قدرت جهانی ثروتمند با دارایی ها و منافعی در نقاط مختلف جهان است. این کشور کاملا علاقمند به حفظ نظم جهانی است و این وضعیت واشنگتن را در یک جایگاه فرماندهی جهانی قرار می دهد. اما در مقابل، دولت ایران به محرومیت و عدم توسعه عادت کرده و منافع نسبتا محدودی در آنسوی مرزهای خود دارد که مصمم به صیانت از آن باشد. منافع این کشور در بر هم زدن نظم جهانی نهفته است و تهران همواره دو نکته را در ذهن دارد: علم به این موضوع که منفعت آمریکا در حفظ نظم موجود این کشور را وادار می کند که به شکلی محافظه کارانه و در چهارچوب مرزهای حقوق بین الملل حرکت کند و اینکه اعتراضات ایران علیه نظم جهانی موجب ایجاد حس همذات پنداری از سوی دولت ها و میلیاردها نفر شهروندی خواهد شد که مخالف نظم جهانی فعلی هستند. به همین علت است که ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری ایران از زمان رسیدن به قدرت در اوت ۲۰۲۱ سیاست کاهش تنش با ایالات متحده را کنار گذاشته و بر حمله به وضعیت موجود جهانی متمرکز شده است. بدین منظور ایران روابط نزدیک تری با چین و روسیه ایجاد کرده که منافع خودشان را در تضعیف هژمونی آمریکا دنبال می کنند و از اینکه بی سر و صدا تلاش های ایران را مورد تشویق قرار می دهند خوشنودند. زمان نیز به نفع تهران است. ایران آموخته که خود را با تلاش های آمریکا برای منزوی دادنش تطبیق دهد.

واشنگتن می تواند با استفاده از یک رویکرد سه وجهی مشکل ایران را مدیریت نماید. اولا، ایالات متحده باید به شکل جدی اهداف خود در خصوص ایران را اولویت بندی کند. هرچند واشنگتن نباید مایل به پذیرش تمام رفتارهای سوء ایران باشد، اما با این حال تهران باید به یک درک روشن از اینکه چه چیزی بیشترین اهمیت را برای واشنگتن دارد برسد. یک فهرست بلندبالا این فرصت را به ایران می دهد که خودش موضوعات دارای اولویت را انتخاب کند، اما این ایالات متحده است که باید اولویت های اصلی را برگزیند. حملات مستقیم به پرسنل آمریکا و دستیابی به سلاح هسته ای همچنان باید یک خط قرمز غیرقابل تخطی باقی بماند. اما ایالات متحده نباید به دنبال تبدیل شدن به مخلف اصلی تمام فعالیت های غیرقانونی بین المللی ایران از جمله قاچاق و دشمنی علیه همسایگانش باشد. بلکه واشنگتن باید به توسعه توانمندی های دولت های دوست در منطقه در برابر تهدیدات ایران کمک کند.

ثانیا، ایالات متحده نباید در واکنش های خود در قبال اقدامات ایران قابل پیش بینی به نظر برسد. زیرا تهران دائما واکنش های آمریکا را بررسی می کند، می داند خطوط قرمز واشنگتن کجاست و در کجا باید اقداماتش متوقف شود. یک رویکرد انعطاف پذیرتر ایران را متقاعد خواهد کرد که فعالیت های سطح پایین این کشور ممکن است هزینه هایی فراتر از حد انتظار به دنبال داشته باشد و این ضمن تضعیف ارزیابی های ایران موجب خویشتن داری بیشتر این کشور خواهد شد. ایالات متحده باید راه های بیشتری برای تهدید دارایی های دولت ایران به ویژه اهداف نظامی و اطلاعاتی این کشور ایجاد کند. گزینه های آمریکا باید شامل اقدامات محدود نظامی و حملات سایبری باشد.

ثالثا، ایالات متحده باید درک کند که موضعش در برابر تهران زمانی تقویت می شود که تهران به این ارزیابی برسد که احتمال مساعدت بیشتر از سوی واشنگتن وجود دارد. زمانی که رهبران ایران معتقد باشند که نمی توان اقدامی برای کاستن از دشمنی های آمریکا انجام داد، آنها تشویق به ارتکاب اعمال منفی بیشتری می شوند. به علاوه، اگر مجازات اجتناب ناپذیر است، افزایش اقدامات خصمانه ایران هیچ ریسک حاشیه ای ندارد. اگر تهران معتقد باشد که واشنگتن احتمالا مایل به نشان دادن انعطاف است، انگیزه لازم برای کاهش تنش را پیدا خواهد کرد. هدف باید بیشتر تنش زدایی باشد تا ایجاد روابط حسنه. هرچه بیشتر تهران به این اعتقاد برسد که تقابل با آمریکا یک امر وجودی است، بیشتر خود را موظف به استفاده از ابزارهای بازدارندگی اش می بیند. نگاه ایالات متحده به ایران واقع بینانه تر شود و نباید تغییر حکومت در ایران در زمره اهداف دولت آمریکا قرار بگیرد.

قدرت های کوچکتری نظیر ایران از یک مزیت مهم نسبت به قدرت هایی که چند برابر آنها توانمندی دارند برخوردارند. از آنجایی که آنها دشمنان کمتر و دارایی های محدودتری برای از دست دادن دارند، اغلب انگیزه بالایی نسبت به رقبای قدرتمند خود دارند. با این حال از آنجایی که آنها ضعیف ترند، به ندرت به پیروزی دست می یابند. یک پیروزی کلی و عمومی برای ایالات متحده که دارای منافعی جهانی و اولویت های بی شمار دیگری است قابل حصول نیست و این بدان معناست که مجموعه ای از پیروزی های کوچک در مهمترین مسائل یک هدف واقع بینانه تر برای این کشور به شمار می رود. محدود کردن هر چه بیشتر اقدامات ایران و قابل پیش بینی تر کردن تحولات خاورمیانه یک دستاورد بزرگ خواهد بود. ایران یاد گرفته که بازی فعلی را به خوبی انجام دهد و در این میان از مزیت های خود به خوبی آگاه است. هرچند ایالات متحده نمی تواند تمام وضعیت هایی را که به نفع ایران است حذف نماید، اما می تواند برای همسطح کردن عرصه نبرد با ایران، تقویت امنیت شرکا و متحدان آمریکا و کاهش احتمل رویارویی ایران و آمریکا که می تواند کل خاورمیانه را گرفتار کند تلاش نماید.

 

بیشتر بخوانید:

لینک کوتاه : https://jomhouriat.ir/?p=233353

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰