کد خبر: ۹۱۷۶۶
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۲
شیخ‌الاسلام: از تسخیر سفارت آمریکا پیشمان نیستم / نعیمی‌پور: برخی پشیمان شدند
جمهوریت؛ محمد نعیمی‌پور و حسین شیخ‌الاسلام بعد از تسخیر سفارت آمریکا تا روز تحویل گروگان‌ها داخل سفارت بودند و از نزدیک بسیاری از اتفاقات را مشاهده کردند. آنها به مناسبت 13 آبان به خبرآنلاین آمدند و به مرور خاطرات آن روزها پرداختند.
 
 13 آبان ماه مصادف با تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام است. 38 سال از آن واقعه می گذرد اما هنوز وقتی به 13 آبان می رسیم، گویا واقعه ای در گذشته ای نزدیک اتفاق افتاده و مورد تحلیل و نقد و نظر است. جالب آنکه برخلاف برخی وقایع تاریخی که جوانان تمایلی از خود به مرور و مطالعه نشان نمی دهند، درباره تسخیر سفارت آمریکا به تحلیل موضوع می پردازند اما با وجود 4 دهه شنیدن روایات و دیدگاه های متنوع، همچنان ابهامات و سئوالات بسیار زیادی دارند.  
 
ماجرای از این قرار بود، دانشجویان پیرو خط امام با این تحلیل که توطئه ای در پشت پرده پذیرش شاه به آمریکا است، تصمیم گرفتند برای جلوگیری از تکرار واقعه کودتای 28، پیش دستی کنند و با یک اقدام اعتراضی نمادین برنامه های آمریکایی ها را بر هم بزنند. محمد نعیمی پور و حسین شیخ الاسلام دو تن از حاضران داخل سفارت در روزهای تسخیر بودند. درباره این اقدام اعتراضی بعدها انتقادهای صریح و بعضا تندی شد. درباره این انتقادها محمد نعیمی پور می گوید «دو روز قرار بود با گرفتن سفارت آمریکا اعتراض کنیم اما هرآنچه بعد از آن دو روز اتفاق افتاد هیچ ربطی به دانشجویان ندارد. لااقل من خودم مسئولیتش را نمی پذیرم.»
 
حسین شیخ الاسلام نیز می گوید: «هرکسی می تواند هر عقیده ای داشته باشد و هر وقت هم که خواست عقیده اش را عوض کند اما اگر امروز همه چیز را به آن موقع برگردانیم بلاشک تصمیم آن موقع درست و منبعث از اراده ملت ایران بود. هیچ هم بار ایدئولوژیک ندارد و فقط تجربه تاریخی است.»
 
مشروح این مناظره را در ادامه بخوانید: {خاطرات این دو چهره حاضر در جریان تسخیر سفارت آمریکا هم {اینجا} و {اینجا} قابل مطالعه است}
 
تسخیر سفارت آمریکا پیامدهایی داشت که تحلیل ها درباره آنها متفاوت است، مثلا برخی معتقدند اگر سفارت تسخیر نمی شد، صدام به ایران حمله نمی کرد. نظر شما چیست؟
 
شیخ‌الاسلام:  قضیه تسخیر سفارت کاملا یک قضیه دانشجویی بود. حتی دانشجویان تصمیم گرفته بودند که 48 ساعته کار را تمام کنند و فیصله دهند اما حضرت امام آمدند و قضیه طور دیگری شد. درک این قضیه خیلی مهم است. واقعیت ها اینهاست. حالا برخی می خواهند مصادره به مطلوب کنند یعنی برای اینکه آمریکا نشان دهد که هزینه دشمنی با آمریکا یک جنگ به عظمت جنگ تحمیلی هشت ساله است، چنین می گوید؛ بلاشک جنگ صدام علیه ما را آمریکایی ها شروع کردند و شکی در این نیست. ولی این که تسخیر لانه باعثش شد، اصلا اینطوری نیست. جنگ دلایلی داشت، ماهیت انقلاب ترسی به دل حکومت های شاهنشاهی عرب انداخت و آنها می ترسیدند این انقلاب به آنها سرایت کند، دوم اینکه صدام یک آدم توسعه طلبی بود که مشکلاتی با فارس ها داشت، سوم آنکه آمریکایی ها می خواستند «کسی که مرگ بر آمریکا می گوید را نابود کنند» و اسرائیلی ها نیز می خواستند کسی که می گفت اسرائیل باید نابود شود را نابود کنند. به این دلایل جنگ ایجاد شد ولی اتفاقا درست عکس ماجراست یعنی اگر 52 تا گروگان نداشتیم شاید آنها خیلی بدتر عمل می کردند.
 
شیخ الاسلام: تسخیرکنندگان بلاشک قهرمان ملی بودند.
نعیمی پور: نه قهرمان ملی و نه خطاکار بزرگ بلکه دانشجوی عادی بودند. دو روز قرار بود با گرفتن سفارت آمریکا اعتراض کنند، هرآنچه بعد از آن دو روز اتفاق افتاد هیچ ربطی به دانشجویان ندارد. لااقل من خودم مسئولیتش را نمی پذیرم.
 
 آقای نعیمی پور نظر شما چیست؟ آیا تسخیر سفارت تاثیری روی شروع جنگ داشت یا خیر؟
 
نعیمی‌پور: من نمی توانم مطلق بگویم تأثیر نداشت یا مطلق بگویم تأثیر داشت. اما این را می دانم که صدام حسین بسیار آدم جاه طلبی بود و حتی در دوره حسن البکر برخوردش طوری بود که او در سایه قرار می گرفت. او آرزوی بزرگی داشت که رهبر جهان عرب شود و خودش را در موقعیتی مشابه موقعیت عبدالناصر قرار دهد. صدام بزرگترین ناسیونالیسم عرب آن دوره بود و فکر می کرد ایران هدف مهمی برای تحقق رویایش است، فضا هم طوری بود که احساس می کرد، کسی مانعش نمی شود، ضمن آنکه عراق قمر مسکو بود اما این مسئله صدام را برای حمله کردن دلیرتر می کرد.
 
معتقدم چه تسخیر سفارت آمریکا اتفاق می افتاد و چه نمی افتاد صدام این کار را می کرد و بسیار کشورش هم مسلح بود و آمادگی داشت. چیزی که بیشتر از تسخیر سفارت صدام را برای جلو آمدن وسوسه می کرد، نابسامانی درون کشور بود. تصورش این بود که ارتش ما خیلی بهم ریخته است و نیروی مسلحی نداریم و براحتی می تواند اهواز را بگیرد و اقدام کند، درنهایت هم در بدترین شرایط آوانسی می گیرد و عقب نشینی می کند. صدام می خواست مرد شماره یک اعراب شود کمااینکه با شلیک موشک به اسرائیل این امید را داشت که این اتفاق بیفتد و خیلی هم جو اعراب را تحت تاثیر قرار داد. ضمن آنکه ایران دیگر موقعیت زمان شاه را نداشت که مثلا آمریکایی ها حواسشان باشد که یک قمر شوروی با یک قمر آمریکا درگیر نشود.
 
شیخ الاسلام: تمام شکنجه ها در طول انقلاب و شهدایی که دادیم زیر سر آمریکاست. چرا ملت ایران نباید بگویند مرگ بر آمریکا؟ آیا باید بگویند زنده باد آمریکا؟ زنده باد این سیاست ها؟ زنده باد این چپاولگری ها؟ زنده باد این شکنجه ها؟
نعیمی پور: امروز منتقدان تسخیر سفارت آمریکا همه چیز را از حکومت می خواهند. شهامت پیدا کنند و به آمریکا بروند، دست ترامپ را ببوسند تا مشکلات کشور حل شود. آیا می کنند؟ حتما نمی کنند.
 
 یعنی شما می گویید تاثیر مطلق نداشت اما بی تاثیر هم نبود؟
 
نعیمی‌پور: بله، البته همان طور که گفتم بیش از اینکه قضیه تسخیر رخ دهد، خود انقلاب و آشفتگی ها بیشتر تاثیر داشت. رهبر یک کشور اگر عاقل باشد 4 تا خمپاره و یک سخنرانی را به یک جنگ تمام عیار تبدیل نمی کند و صدام این چیزها را می فهمید، پس باید یک چیز دیگری پشتش باشد که آن رهبری جهان عرب و جاه طلبی است. من از این منظر نگاه می کنم و اینها را حاشیه این قضیه می دانم.
 
 در مورد تدوین قانون اساسی هم گفته می شد در آن مقطع گره ای اختلافی بین ملی گراها و جریان خط امام به وجود آمد و کار تدوین به مشکل خورد اما با تسخیر سفارت آمریکا و کنار رفتن دولت بازرگان این گره به نفع خط امامی ها برطرف شد. آیا این طور بود؟
 
شیخ‌الاسلام: تسخیر سفارت و تدوین قانون اساسی اصلا ربطی به هم ندارد چون معلوم نبود که اصلا دولت موقت با تسخیر لانه جاسوسی استعفاء کند. به نظرم بازرگان این تصمیم را گرفت برای اینکه دید نمی تواند کشور را اداره کند. اگر امام پشت این ماجرا نمی آمد، این بُعد را پیدا نمی کرد و مثل دفعه قبل، دانشجویان را بیرون می ریختند.
 
 آقای نعیمی پور نظر شما چیست؟
 
نعیمی‌پور: من خودم شخصا این را قبول ندارم. چون رای مجلس خبرگان رایی نبود که اکثریت نسبی از جانب جریاناتی مثل مرحوم سحابی و مقدم مراغه ای باشد، البته می توانستند در سخنرانی ها تاثیرگذاری داشته باشند ولی در مجموع رای خیر.
 
 پس اینکه می گویند ملی گراها به خاطر بحث تسخیر سفارت در تدوین قانون اساسی منفعل شدند صحت ندارد؟
 
نعیمی‌پور: به نظرم این یک موضوع جداگانه است و باید در موردش دقیق تر صحبت کرد اما اینکه فرض کنید راس نیروهای ملی و اسلامی آقای بازرگان بود که وقتی او از اداره دولت موقت استعفاء کرد، این مسئله تاثیرات سوء در اردوگاه ها نیروهای ملی و مذهبی داشت به هر حال این سوال مطرح است که چرا آقای بازرگان نایستاد؟ به هر حال این خودش محل نقد است اما الان محل طرح آن نقد نیست. ولی می توانم قاطعانه بگویم که خیر، تسخیر سفارت تاثیری نداشت. امام خودش رسمی یا غیررسمی گفته بود «این تنور روشن شده حالا نان را به تنور بچسبانیم». اینها دیگر ربطی به دانشجو و تسخیر سفارت ندارد. برخی می گویند شما رفته اید تسخیر کرده اید و این بستر را فراهم کردید، درحالی که ما تصوری از این اتفاق نداشتیم. عددی هم نبودیم، اگر کسانی فکر کردند دانشجویان عددی بودند که می توانستند، کشور را اداره کنند اشتباه می کنند. به نظرم اگر می خواهند خیلی در این زمینه حرف بزنند با امام صحبت کنند. شاید چون چالش کردن با امام پرهزینه و ما کتک خور و فحش خورمان مَلَس است، سروقت ما می آیند.
 
نکته دیگر آنکه آقای منصوری فرمانده وقت سپاه پاسداران در سال 58 می گوید «سپاه در تدارک اولیه دانشجویان برای تسخیر سفارت آمریکا نقش داشت». این صحبت درست است؟
 
نعیمی‌پور: اینکه دانشجویان قبلا با سپاه هماهنگ بودند، یک دروغ محض است. البته وقتی مشخص شد بیشتر از دو روز در سفارتخانه خواهیم بود، از این جا به بعد سپاه مراقبت می کرد که اتفاقاتی از بیرون نیفتد. بعد به نتیجه رسیدیم که با نان و خرما نمی توان سر کرد غذایمان را از آشپزخانه فلان نهاد می آوردند. اما معنایش این نبود که سپاه در درون ما بود و ابدا چنین اتفاقی نیفتاد. یکی از مباحث بسیار مهم ما این بود که اگر کسانی در درونمان نفوذ و سیاستهای خودشان را اعمال کنند و به گروگان ها آسیب برسانند این پروژه کاملا از بین می رود و یک چیز دیگری می شود. این مسائل مهم ما بود که غیر نباید وارد سفارت شود و همین ها که این بچه ها را تائید کردند، باید مراقب باشند و یک چنین اتفاقی افتاد.
 
خوشبختانه تیزهوشی بچه ها جلوگیری کرد، از اینکه اتفاق مهمی رخ دهد. اتفاقا برخی اشخاص که مثلا با سپاه یا بچه های ما در دانشگاه بودند، بعدا مشخص شد که نفوذی مجاهدین خلق بودند، به واسطه فلان و فلان سعی می کردند که ارتباطاتی برقرار کنند. ما بعدا متوجه شدیم که آنها درصدد این بودند که یکی، دو گروگان را اعدام کنند. این به مثابه یک شوک بود و بلافاصله تغییراتی در موقعیت گروگان ها انجام دادند. همچنین افرادی که شک برانگیز بودند اخراج شدند و دیگر هم اجازه ندادند که غیر از دانشجویان کسی وارد شود. چون واقعا این موضوع خیلی مهمی بود و همه مسیر را عوض می کرد. یعنی دوستانی که بعضا صحبت می کنند، اینها را هم ببینند. یعنی مراقبت از اینکه این گروگان ها سالم باشند و سالم بمانند و موضوع گروگان گیری تبدیل به اتفاق ناهنجار نشود، یکی از ماموریت های بسیار سخت این دانشجویان بود. ماموریت که می گویم به این دلیل است که از روز دوم، سوم موضوع تسخیر سفارت آمریکا دیگر دانشجویان نبودند و تنها تکلیف انقلابی خودشان را انجام می دادند که گروگان ها را سالم نگه دارند و تغذیه شان به موقع باشد و مراقبت  کنند. من کاملا یادم است که مسعود رجوی چندین بار می خواست که وارد لانه شود تا ملاقاتی انجام دهد. خیلی از جریانات دیگر هم چنین سعی‌ای داشتند.
 
 سپاه چطور؟ آیا وارد سفارت آمریکا شد؟
 
نعیمی‌پور: به هیچ وجه، سپاه هیچ نقشی نداشت.
 
 فقط در حد تأمین کننده تدارکات آب و غذا بود؟
 
نعیمی پور: پشت دیوار سفارت.
 
 آیا در امر ترجمه از تیم سپاه برای رمزگشایی مشاوره گرفتید؟
 
شیخ‌الاسلام: خیر. اولا که ما رمزگشایی نکردیم و توانایی هایی که لازم بود را خودمان داشتیم.
 
 در ساماندهی اسناد و اطلاعات از سپاه استفاده نکردید؟
 
شیخ‌الاسلام: نه، قطعی نه.
 
نعیمی‌پور: اصلا آن موقع کشور و سردمداران کشور اینقدر تجربه نداشتند که بخواهند رمزگشایی کنند. حتی در وزارت امور خارجه هم آن موقع ها این خبرها نبود. بعدا مشخص شد که چقدر مهم است که مثلا رمز دوبله بگذاریم. نکته ای که باید بگویم شخصیت بزرگواری مثل شهید چمران از همان اول تا آخر معتقد بود که «این کار روسهاست». یک عده هم هستند که می گویند «اینها مشتی بچه بودند پس حتما سپاه هم پشت تسخیر سفارت بود». بله با این توهمات می توان تحلیل کرد، منتها اگر قرار شد با این توهمات جلو برویم باید تا آخرش برویم که اگر یک چنین چیزی بود چه اتفاقی می افتاد؟ اگر سپاه ورود می کرد، یعنی به طور جدی حکومت دخالت کرده بود. در واقع به طور مسلحانه وارد سرزمین کشوری دیگر شدیم و این مسئله جواب های خیلی سختی داشت.
 
شیخ‌الاسلام: این نکته خیلی دقیقی است چون آمریکایی ها سعی می کردند که بگویند این کار دولت ایران است و ما سعی می کردیم که بگوییم کار عده ای دانشجو است.
 
نعیمی‌پور: پس این مهم است و اگر بخواهیم مسائل آنجا را خالص ببینیم بدین صورت است که یک حرکت و شور دانشجویی اتفاق افتاد که بعد به همه مردم سرایت کرد. بعد از تأیید امام همه گروه های سیاسی، حتی نهضت آزادی از این موضوع حمایت کردند. فقط سلطنت طلبان بودند که از این موضوع خشنود نشدند چون آمریکا و نقشش را در سیر تاریخی ایران می فهمیدند و درک می کردند. در همان روزهای اول مسئول روابط عمومی آنجا شدم و کارهای خبری انجام می دادم و بسیار هم سرم شلوغ بود. سیصد، چهارصد تا خبرنگار خارجی همیشه بودند که دنبال می کردیم. اینها اتفاقات جالبی است. آقای دکتر شهریار روحانی که داماد مرحوم آقای یزدی بود و آن موقع مسئول سفارت ما بود خیلی آدم خوش تیپ و جنتلمنی بود که آمد و خیلی تعریف کرد اما گفت «تو را خدا یک هفته ای جمعش کنید». یعنی در اصل این قضیه مناقشه ای نبود اما آنچه رخ داد ادامه دار شد. من به صراحت می گویم اصلا در این قضیه دانشجویان عددی نبودند که بخواهند ادامه دهند. عددشان در حد این بود که به آنجا بریزند و اعتراض کنند و خیلی زرنگ بودند کاری نکنند که پلیس با باتوم کتک شان بزند و بیرونشان کند. لذا بعضی از این موضوعات تحلیل های توهم آمیز است و تا ما نمرده ایم اسناد و مدارک زنده اش هستیم و می توانید استفاده کنید.
 
برخی می گویند دانشجویانی که سفارت آمریکا را تسخیر کردند بعدها دو دسته شدند؛ یکی تجدیدنظرطلب و پشیمان و عده ای هم محکم و استوار روی عقیده؛ شما نگاهتان درباره کسانی که تجدیدنظرطلب شدند، چیست؟
 
شیخ‌الاسلام: حالا دیگر در جمهوری اسلامی همه آزادند. هرکسی می تواند هر عقیده ای داشته باشد و هر وقت هم که خواست عقیده اش را عوض کند ولی اگر همه چیز را به آن موقع برگردانیم بلاشک تصمیم آن موقع درست و منبعث از اراده ملت ایران بود. هیچ هم بار ایدئولوژیک ندارد و فقط تجربه تاریخی است.
 
یعنی اگر آمریکایی ها با بردن شاه یک بار دیگر شاه را برمی گرداندند، واقعا ملت ایران تحقیر شده بود. من نمی گویم که آمریکایی ها می توانستند این کار را بکنند. اصلا ملت ایران در 57 ملت 32 نبود. رهبری ایران، رهبری دکتر مصدق نبود بلکه امام رهبری مردم ایران را داشت. نمی گویم می شد ولی می شود فکر کرد که آمریکایی ها که انقدر خر بودند که کودتای 28 مرداد را انجام دادند، آنقدر خر نباشند که دوباره یک چنین کاری را نکنند.
 
شیخ الاسلام: در ساماندهی اسناد و اطلاعات از سپاه استفاده نکردیم.
نعیمی پور: اینکه دانشجویان قبلا با سپاه هماهنگ بودند، یک دروغ محض است. البته وقتی مشخص شد بیشتر از دو روز در سفارتخانه خواهیم بود، از این جا به بعد سپاه مراقبت می کرد که اتفاقاتی از بیرون نیفتد.
 
 آقای نعیمی پور قبول دارید برخی دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا امروز پشیمان و تجدیدنظرطلب شدند؟
 
نعیمی‌پور: ببینید الان در بین دانشجویان عده ای هستند که می گویند کار اشتباهی کردیم. برخی هم می گویند که خیر. شخصا معتقدم که اگر به همان روزها و شرایط التهاب برگرد به عنوان یک دانشجوی پرشور دوباره این کار را انجام می دهم. این فرض یک فرض غلط است که من دانشجوی 22 ساله توان دیدن 40 سال بعد را داشته باشم. هیچکس چنین ادعایی نمی تواند بکند. الان که وضعیت را دیده ام باز همان کار را می کنم چون شاید نحله هایی که ایجاد می شود مثل مُد باشد. در مجموعه روشنکفری ما در آن دوره مد ضد امپریالیست بودن و ضدآمریکا بودن بود. اگر جریان روشنفکری و ادبیات ما را آن موقع نگاه کنید، همه متاثر از جریانات چپ با غالبیت حزب توده بود. چنانچه کسی حرف غیر می زد فوری طرد می شد و او را سلطنت طلب می نامیدند. پس اگر من به 40 سال قبل برگردم به معنی سوار شدن بر ماشین زمان است که اصلا معنا و مفهوم ندارد. بله، امروز مُد حقوق بشر و تعامل جهانی است و من یک نوع دیگر مسائل را می بینم. ما در دانشگاه قبل از انقلاب بعضا با گفتن این حرفها مرتجع بودیم برای اینکه فکر می کردیم نمی توان مسلحانه این رژیم را ساقط کرد. چرا مرتجع بودیم چون از مد پیروی نمی کردیم. لذا باید کمی دقیق تر باشیم خصوصا در این دوره که خیلی راحت مردم با یک پُست گذاشتن و ابراز نظر کردن مبارزه می کنند بدون اینکه اصلا این بحثها را عمیق ببینند. الان مُد روز این است که هرچه انتقاد کنی جذاب تر است. بدون اینکه اصلا بدانیم چرا باید فحش دهیم. من خیلی به جمهوری اسلامی انتقاد دارم اما اگر یک روز از سلطنت حرف بزنند و بگویند بیاید گلستان می شود. هرگز این کار را نمی کنم برای اینکه دیکتاتوری فوق العاده خشنی که شاه داشت برمی گردد.
 
من آن دوره ها را تجربه کرده ام. می دانم که جرات این را نداشتیم که در مورد شاه صحبت کنیم. ما که در دانشگاه فعالیت می کردیم 50، 60 نفر بودیم که جانمان را کف دستمان گذاشته بودیم و این کارها را می کردیم. بعد از تسخیر سفارت، چند مرتبه آمریکایی ها آمدند تا با ایران صحبت کنند؟ آیا دوباره دانشجوها مانع بودند؟ آقای مک فارلین که کیک آورد، چرا او را برگرداندند و ناامیدش کردند؟ دانشجویان مانع بودند؟ با ساده کردن موضوع یا پاک کردن صورت مسئله اصل موضوع حاصل نمی شود. از این لحاظ من به شدت دفاع می کنم که دانشجوی پرشوری بودم، چنین حسی داشتم و رفتم این کار را کردم. مثالش را هم می زنم؛ دانشجویان در دوره آقای خاتمی خیلی انقلابی شدند و از آقای خاتمی عبور کردند. گیر آقای احمدی نژاد و دیکتاتوری سفت افتادند. یکی از دلایلی که کشور پیش نمی رود، همین استصواب است. یعنی اجازه نمی دهد نخبگان و خوش فکران این کشور که روی پای خودشان هستند و شخصیت دارند، وارد سیستم تصمیم گیری کشور شوند. به نظرم باید این مسائل را عمیق تر دید.
 
شیخ الاسلام: من خودم کاره ای نبودم. مبتکر و مبدع تسخیر سفارت مثل محمدآقا یا اقای اصغرزاده و میردامادی نبودم. من به این کار کشیده شدم ولی همیشه به آن افتخار کردم و یکی از سرمایه های زندگی من است اما من هرجا نقلی از این اتفاق دیدم، افتخار دیدم.
نعیمی پور: آن موقع که اصلا ما قهرمان بودیم الکی. بالاخره جاذبه ای بود و تحویل می گرفتند. الان با مشکلات موجود می گویند که مقصر ما بودیم.
 
 آیا الان از دوستان، بستگان، خویشاوندان و آشنایانتان کسی می گوید که آقای شیخ الاسلام چرا آن موقع با تیم تسخیرکننده همراهی کردید؟
 
شیخ‌الاسلام: نه. من هرجا دیدم، افتخار دیدم. من خودم کاره ای نبودم. مبتکر و مبدع تسخیر سفارت مثل محمدآقا یا اقای اصغرزاده و میردامادی نبودم. من به این کار کشیده شدم ولی همیشه به آن افتخار کردم و یکی از سرمایه های زندگی من است. درست است که من به آمریکا نمی توانم بروم با اینکه در آمریکا زندگی کردم و هشت سال در آمریکا درس خواندم. به سازمان ملل نمی توانم بروم چون به من ویزا نمی دهند. معاون شهید رجایی بودم ولی به من برای حضور در سازمان ملل ویزا ندادند ولی همیشه به این افتخار کرده ام. افتخارآمیز است که جزو خیلی خیلی کوچکی از این حرکت بزرگ ملت ایران و امام بودم.
 
 آقای نعیمی بود شما چه طور؟ آیا تفاوتی در رفتارهای خانواده، دوستان، آشنایان و خویشاوندان با شما در موضوع تسخیر سفارت نسبت به سال 58 ایجاد شده است؟
 
نعیمی‌پور: حتما اتفاق افتاده است. همین که الان شما این سوالات را می کنید، این سوالات در جامعه هم هست. در خانواده من هم هست. آن موقع که اصلا ما قهرمان بودیم الکی. بالاخره جاذبه ای بود و تحویل می گرفتند. الان با مشکلات موجود می گویند که مقصر ما بودیم. البته هرجا که این صحبتها شد، وقتی کمی مسائل را روایت کردم و به نظرم موضع گیری شان خیلی رقیق تر شد. اینطوری نیست که وقتی توضیح دهید سرسخت تر شوند و خیلی طبیعی هم است. مثلا خواهرزاده و برادرزاده هایم می گویند که چه کاری بود که شما کردید؟ نکته دیگری که باید بگویم اینکه بعضی وقت ها دوستان جوانمان فکر می کنند اگر بد و بیراهه بگویند مُد است. گفتم که ما یکسری دانشجوی یک لا قبا بودیم. قدرت تحلیلی در اندازه خودمان داشتیم. فکر کردیم در آن موقع که شاه را به آمریکا بردند، ممکن است اتفاقاتی بیفتد، اگر چنین اعتراضی بکنیم دیده می شود. من به این جوان ها می گویم «آیا شما می توانید یک کاری بکنید که آن کار کمی دیده شود؟» پس شما کم کاری می کنید.
 
در این دوره همه فقط فحش می دهند و پُست می گذارند و محکوم می کنند. اصلا کاری هم ندارند که انگلیس یا آمریکا یا سلطنت طلب چه کار می کنند، اصلا منافع کشور چیست؟ فقط فحش شان را می دهند و می روند تا دلشان خنک شود. اما شما که جوانان این مملکت هستید و 22 سال سن دارید و ما را محکوم می کنید چه کاری کرده اید که منافع کشور را دربر گرفته باشد؟ شما همه چیز را از حکومت می خواهید؟ از خودتان چه آبی گرم می شود؟ دوستان امروز باید به این سوالات پاسخ دهند نه اینکه ما را محکوم کنند. البته ما را محکوم کنند و بگویند بخاطر اینکه شما این کار را کردید، حالا ما این کار را می کنیم. شهامت پیدا کنند و به آمریکا بروند، دست ترامپ را ببوسند تا مشکلات کشور حل شود. آیا می کنند؟ حتما نمی کنند. لذا خلط مبحث کردن درست نیست. سال 58 ما در برابر تلألو امام چشمهایمان نمی دید، بعد متوجه شدیم که در اجرا و حکومت داری اشکال وارد است و مشکل ایجاد می شود فلذا نمی تواند خارج از نقد باشد. سر این موضوع بحث جدی داریم و زندانش هم داریم می رویم. من می گویم دوستان جوان ما که تاریخ را 40 سال به عقب برمی گردند، تجویز می کنند و نسخه می پیچند پس یک نسخه را نیز برای خودشان بپیچند.
 
آقای شیخ الاسلام به نظر شما دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا قهرمان ملی بودند یا خطارکار بزرگ؟
 
شیخ‌الاسلام: بلاشک قهرمان ملی بودند.  
 
آقای نعیمی پور شما گفتید دانشجویان الکی سال 58 بعد از تسخیر سفارت آمریکا قهرمان ملی بودند اما آنها را نیز خطاکار بزرگ نمی دانید؟
 
نعیمی‌پور: بله، نه قهرمان ملی و نه خطاکار بزرگ بلکه دانشجوی عادی بودند. دو روز قرار بود با گرفتن سفارت آمریکا اعتراض کنند، هرآنچه بعد از آن دو روز اتفاق افتاد هیچ ربطی به دانشجویان ندارد. لااقل من خودم مسئولیتش را نمی پذیرم. ما آن موقع یک شوری به خاطر شرایط کشور هراسی داشتیم. چطور الان دکتر مصدق را نقد می کنند و می گویند «چرا او قاطعانه برخورد نکرد، حرف دکتر فاطمی را گوش نداد و همه را از دخالت منع کرد» اما همین آقایان ما را هم محکوم می کنند. دکتر مصدق محکوم است، ما هم محکومیم. آقایان خیلی خوب هستند؟ اگر دکتر مصدق همان موقع که نزدیک کودتا بود می گفت مردم به خیابان ها بیایید احتمالا اتفاق دیگری می افتاد اما امام این را تشخیص داد و براساس همین تجربه تاریخی وقتی روز 21 بهمن 57 حکومت نظامی اعلام شد امام ساعت 4 و نیم بعدازظهر گفت «همه به خیابان بیایید» و همه به خیابان آمدند و کودتا شکست خورد. درحالی که در دوره مصدق این اتفاق نیفتاد و کودتا پیروز شد. به نظرم باید موضوعات را خیلی عمیق تر دید. نمی شود از جهت اینکه دلم خنک شود و خودم را اپوزیسیون ولا بلغ بنامم، حرفی بزنم این کار مسئله ای را حل نمی کند و منافعی برای کشور دربر ندارد. پس به جای اینکه از حقوق بشر بگوییم، ببنیم منافع ما کدام است؟ راجع به این چالش و بحث کنیم. اینکه حرفی بزنیم تا دلمان خنک شود، راه به جایی نمی برد.
 
شیخ الاسلام: بلاشک جنگ صدام علیه ما را آمریکایی ها شروع کردند و شکی در این نیست. ولی این که تسخیر لانه باعثش شد، اصلا اینطوری نیست.
نعیمی پور: من نمی توانم مطلق بگویم تأثیر نداشت یا مطلق بگویم تأثیر داشت. اما این را می دانم که صدام حسین بسیار آدم جاه طلبی بود و حتی در دوره حسن البکر برخوردش طوری بود که او در سایه قرار می گرفت.
 
 آقای شیخ الاسلام اگر در پایان صحبتی دارید بفرمایید.
 
شیخ‌الاسلام: ترامپ در این صحبتی که کرد گفت «ملت ایران می گوید مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل اما ببینیم که چرا می گویند؟» این خیلی مهم است. آیا یکباره تصمیم گرفتند یا یک تجربه متراکم تاریخی است؟ ملت ایران به کودتای 28 مرداد نگاه می کند می بیند که حکومت ملی دکتر مصدق را ساقط کردند و شاهی که فرار کرده بود را سر کار گذاشتند. شاه چه جنایاتی به دستور آمریکایی ها در این 25 سالی که سر کار بود، انجام داد؟ ملت ایران نگاه می کند که نیکسون می خواهد به تهران سفر کند و در دانشکده حقوق دانشگاه تهران دستور داد که به او دکترای حقوق دهند تا تائید کودتا شود. آمریکایی ها هم مخفی نمی کنند و رسما به کودتاگران دستور دادند که شرح حالشان را در کودتا بنویسند و آنها نوشتند که چگونه کودتا کردند و امریکایی ها به چندین زبان از جمله زبان فارسی کتاب ها را ترجمه و توزیع کردند تا به مردم ما بگویند اینطوری از نوکران و مزدوران شان دفاع می کنند و آنها را به قدرت بر می گردانند حتی اگر تمام یک ملت پایمال شوند. دانشجویان ما در دانشگاه فنی مقابل قدمهای آقای نیکسون ذبح شدند که می خواهد در دانشگاه کناری اش دکترای حقوق بگیرد. ملت ما نگاه می کند می بیند که آمریکایی رسما به شاه تحمیل می کند که کاپیتولاسیون را تصویب کند. یکی از افتخارات شاه این بود که پدرش رضاشاه کاپیتولاسیونی که انگلیس ها و روسها به ایران تحمیل کرده بودند، ملغی کرد اما آمریکایی ها شاه را مجبور می کنند و شاه هم به دولت دستور اجرا می دهد که منجر به سخنرانی امام در 4 آبان شد. تمام شکنجه ها در طول انقلاب و شهدایی که دادیم زیر سر آمریکاست. چرا ملت ایران نباید بگویند مرگ بر آمریکا؟ آیا باید بگویند زنده باد آمریکا؟ زنده باد این سیاست ها؟ زنده باد این چپاولگری ها؟ زنده باد این شکنجه ها؟ آیا باید آمریکا را تائید کنند؟ یعنی آنقدر ما ذلیلیم که بر سرمان بزنند و له مان کنند و بعد هم بگوییم بارک الله یا نه ملت ایران عزت دارد و عزت ملی و عزت اسلامی دارد. از دیدگاه قرآن نگاه کنید، عزت برای خدا، رسول او و مومنین است. از دیدگاه ملی هم نگاه کنیم در طول تاریخ ملت ایران عزتمند بود. پس چرا نباید بگوییم مرگ بر آمریکا؟
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
روی خط خبر